تبليغاتX
shajarian
 

نشست خبري پيرامون برگزاري كنسرت موسيقي استاد "محمد رضا شجريان"


كنسرت استاد محمد رضا شجريان به همراه گروه  آوا طي روزهاي۸ و ۹ و ۱۱ و ۱۲ و ۱۴

          و  ۱۵ مرداد ماه در تهران برگزار خواهد شد .

براي كسب اطلاعات بيشتر به سايت شركت فرهنگي هنري دل آواز به آدرس زير مراجعه كنيد

                                

 www.delawaz.ir

    

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:21 توسط علی میرزایی |

 

 

نشست خبري كنسرت محمدرضا شجريان با عنوان "استاد سخن سعدي" در حالي برگزار شد كه پسر به‌جاي پدر سخن مي‌گفت.

به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محمدرضا شجريان و گروه آوا، به نوازندگي مجيد درخشاني، محمد فيروزي، سيد فرج‌پوري، همايون شجريان و حسين رضايي‌نيا، 8 و 9 و 11 و 12 و 14 و 15 مردادماه جاري، در تالار بزرگ كشور كنسرت موسيقي ايراني برگزار مي‌كنند.

نشستي صبح امروز در محل مركز موسيقي دل آواز تدارك ديده شده بود، كه بدون حضور محمدرضا شجريان، عليرضا نوربخش توضيح داد برگزاري اين كنسرت از پيش برنامه‌ريزي شده بود و به ناچار با تاخير چند روزه‌اي به‌خاطر درگذشت مادر استاد شجريان برنامه را برگزار مي‌كنند.

پيش‌گيري از جنجال؛ پيش‌فروش اينترنتي

نوربخش افزود: محمدرضا شجريان به احترام مردم و مجموعه‌ي عوامل هماهنگي اجراي برنامه را پذيرفته است. هميشه ارايه‌ي بليت براي استاد شجريان، جنجال آفرين بوده، ‌بسياري پشت درها مي‌ماندند و رزرو بليت نيز در گذشته مشكلات خاص خود را داشته است. بنابراين از هشتم مردادماه جاري اين سري كنسرت‌ها آغاز مي‌شود و هر دو شب كنسرت يك شب وقفه دارد.

مدير عامل خانه‌ي موسيقي با بيان اين مطلب كه خود شجريان راضي نيست كه زمينه‌هاي تبليغي بر عهده‌ي وي باشد و بيشتر قايل است تبليغات حول گروه اجرايي باشد از همايون شجريان - خواننده و نوازنده‌ي تنبك، مجيد درخشاني - تار، سعيد فرج‌پوري - كمانچه، محمد فيروزي - بربط و حسين رضايي‌نيا - نوازنده‌ي دف، به‌عنوان اعضاي گروه آوا نام برد.

وي تاكيد كرد: بليت صرفا از روي سايت و از طريق الكترونيك عرضه مي‌شود هيچ گيشه‌اي بليت نمي‌فروشد و رزرو نيز نداريم.

رفيعي، نماينده‌ي يك بانك خصوصي نيز عنوان كرد:‌ ثبت مشخصات از فردا آغاز مي‌شود. اول مردادماه جاري نيز روز فروش بليت است كه از 10 صبح رسما آغاز مي‌شود.

وي افزود: تا سقف سه بليت براي هر نفر در نظر گرفته شده و افراد تهراني چهار محل، اقديسه، صادقيه، شهرك غرب و چهارراه كالج براي دريافت بليت دارند.

رفيعي انواع كارت‌هاي بانكي سامان، اقتصاد نوين، ملت و كشاورزي را قابل استفاده براي خريد اينترنتي اعلام كرد و افزود: بليت براي شهرستاني‌ها از طريق sms و پست الكترونيك ارايه مي‌شود.

كنسرت به باغ هنر ربطي ندارد

نوربخش همچنين با اشاره به باغ هنر گفت: باغ هنر در مراحل ابتدايي است و حدود يك سوم هزينه آن پرداخت شده كه دو سوم آن باقي مانده است.

وي افزود: كنسرت اخير به باغ بزرگ هنر هيچ ارتباطي ندارد و همچنين هزينه آن بالاي سه ميليارد است كه با چندين كنسرت هم نمي‌توان چنين مبلغي را به دست آورد.

تقسيم بليت براي طبقات مختلف‌ و جدايي پسر از پدر

وي قيمت بليت‌ها را 10 و 15 و 20 و 25 و 30 هزار تومان اعلام كرد و گفت: برگزاري كنسرت‌هاي مجزا مبني بر جدايي من از پدر نيست و همكاري ما كماكان ادامه دارد.

همايون شجريان درباره كنسرت مردادماه توضيح داد: بخش اول در دستگاه ماهور اجرا مي‌شود با نام "سخن عشق" كه شامل تصنيف‌هايي از ساخته‌هاي شجريان، درخشاني و فرج‌پوري است. قسمت دوم نيز در مايه‌ي "افشاري" است كه در برگيرنده‌ي قطعات بي‌كلام و چهار مضراب است.

وي با بيان اينكه تمام كارها عموما كارهاي تازه‌اي هستند، گفت: بخش افشاري قبلا ضبط و تهيه شده كه در روز برگزاري كنسرت به بازار عرضه مي‌شود.

همايون افزود: نام اين كنسرت "با استاد سخن سعدي" است كه اشعار همه از سعدي است به جز تصنيف "سرو چمان" كه از حافظ است يك تصنيف نيز ممكن است از مولانا برگزار شود يا خير.

همايون شجريان در پاسخ به اينكه فكر نمي‌كنيد با ارايه‌ي آلبوم از مخاطبان كاسته شود، ‌گفت: در سراسر دنيا اول آلبوم منتشر مي‌شود، بعد كنسرت برگزار مي‌شود.

بعد از اروپا احتمالا اجرا در آمريكا

وي تصريح كرد: همين كنسرت چند ماه قبل در اروپا برگزار شد بعد از اين كنسرت هم احتمالا توري براي آمريكا تدارك ديده مي‌شود.

وي درباره DVD تصويري كنسرت اضافه كرد: از طريق يكي از كارمندان با مجموعه‌ي فيلمبرداري كه همكاري مي‌كرديم سوء استفاده قرار گرفت و در يكي از مسيرهاي رفت و آمد فيلم كپي از آن تهيه و منتشر شده است. ما در زمينه‌ي كپي‌هاي غيرقانوني دستمان به هيچ جايي نمي‌رسد.

همكاري همايون با گروه عبدالقادر مراغه‌يي و درويشي

همايون شجريان در پاسخ به اين پرسش كه آيا به صورت مجزا نيز كنسرتي خواهد داشت، گفت: امسال يا سال ديگر اين كنسرت‌ها را برگزار مي‌كنم، ولي مشخص نيست با چه گروه‌هايي همكاري داشته باشم.

همايون شجريان درباره‌ي گروه عبدالقادر مراغه‌يي و همكاري با محمدرضا درويشي گفت: صحبتي براي كنسرت نشده و قرار بود فقط ضبط شود، يعني سعي در عرضه اوليه‌ي CD بود تا در مراحل بعدي درباره‌ي مسائل ديگر صحبت كنيم.

وي كه اين كار را كاري متفاوت از فرم و لحن امروز مي‌خواند، آنرا متعلق به 600 سال گذشته دانست و گفت: 50 درصد آن تمام شده است كه براي امسال نه، اما براي سال آينده شايد به بازار بيايد.

جاي خالي پيرنياكان

وي درباره‌ي حضور نداشتن داريوش پيرنياكان در گروه آوا گفت: گروه‌ها هيچ گاه براي هميشه ثابت نمي‌مانند به‌عنوان مثال شايد براي كنسرت آمريكا من نتوانم گروه را همراهي كنم.

همايون شجريان افزود: گروه آوا سال‌ها فعاليت نمي‌كرد و امسال فعاليت خود را دوباره از سر گرفته است.

                    

 

نشست خبري پيرامون برگزاري كنسرت موسيقي استاد "محمد رضا شجريان"

 

 

 

سایر تصاویر در ادامه ی مطلب  :


ادامه ي مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:14 توسط علی میرزایی |

 

 

 

گروه محمد رضا شجریان 

  در گرامیداشت استاد سخن سعدی، استاد محمدرضا شجریان و گروه آوا (به نوازندگی مجید درخشانی، محمد فیروزی، سعید فرجپوری، همایون شجریان و حسین رضایی‌نیا) روزهای 8 و 9، 11 و 12، 14 و.15 مرداد ماه 1386 در تالار بزرگ کشور کنسرت موسیقی ایرانی برگزار می‌نمایند


این برنامه در دستگاه‌های ماهور، شور و آواز افشاری اجرا می‌گردد.

 


از آنجا که کلیه مراحل فروش بلیط بصورت اینترنتی صورت می‌پذیرد، برای آشنایی بیشتر علاقمندان و کاهش مشکلات در زمان خرید بلیط، یک متن راهنما تهیه شده و در سایت دل‌آواز موجود می‌باشد. به علاقمندان محترم توصیه می‌شود حتماً متن راهنمای مذکور را به دقت مطالعه نموده و موارد لازم را انجام دهند


از روز پنج‌شنبه 28 تیرماه 86، سایت دل‌آواز آماده دریافت اطلاعات فردی مراجعه‌کنندگان محترم می‌باشد. حتماً توصیه می‌شود علاقه‌مندان به سایت مراجعه و اطلاعات خود را وارد نمایند تا در موقع خرید و تحویل بلیط با مشکلی مواجه نشوند


بلیط‌های فروخته شده در 4 مکان توزیع می‌گردند. خریداران در موقع ورود اطلاعات می‌توانند یکی از این مکان‌ها را انتخاب نموده و یا با انتخاب گزینه "ارسال با پیک " بلیط خود را توسط پیک در محل مورد درخواست تحویل بگیرند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:39 توسط علی میرزایی |

کنسرت محمدرضا لطفي نوازنده برجسته تار ايران که هفته گذشته به مدت سه شب در مجموعه فرهنگي- تاريخي کاخ نياوران برگزار شد، واکنش هاي متفاوتي را به دنبال داشت.


برخلاف استقبال روزهاي اول، بازتاب هاي مختلف اين کنسرت در محافل هنري و رسانه يي در روزهاي اخير نشان از آن دارد که اجراي اخير او توقعات را برآورده نکرده است.يکي از منتقدان پرويز مشکاتيان آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور بود که اتفاقاً در شب اول اجرا هم حضور داشت. او روز گذشته درباره کنسرت لطفي به فارس گفت؛ « من بهترين کار لطفي را در ابوعطا مي دانم، آن هم ابوعطايي که در سفارت آلمان با شجريان اجرا کرد. شجريان بعد از آن، آواز زيباتر دارد اما لطفي کار باشکوه تر از آن ندارد.» مشکاتيان با تاکيد بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته تصريح کرد؛« اگر آن شب لطفي را در اندازه همين ابوعطا هم مي ديدم باز هم برايم پذيرفتني بود اما متاسفانه خيلي بدتر بود. فکر کردم که خواب مي بينم. هنوز برايم جا نيفتاده که چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد.» وي ادامه داد؛ «در شب کنسرت برخي بلند شدند و رفتند و اين براي يک هنرمند آن هم در سطح لطفي فاجعه است.»

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:30 توسط علی میرزایی |

كنسرت محمدرضا لطفي، آهنگساز و نوازنده برجسته تار، پس از 25 سال در كاخ نياوران، با بازتابهاي مختلفي درمحافل هنري و رسانه‌اي روبرو شد. عليرغم چيره دستي و بزرگي اين نوازنده و آهنگساز موسيقي اصيل ايراني، بسياري از علاقمندان وي و موسيقي ايراني بر اين اعتقادند كه اجراي اخير لطفي توقعات را بر آورده نكرده است و اين اجرا درخشش قديم آثار لطفي را نداشته است. خبرنگار موسيقي فارس نظر پرويز مشكاتيان، آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور را در اين خصوص جويا شد.




وي در خصوص كنسرت اخير محمدرضا لطفي در كاخ نياوران پس از 25سال، گفت: من بهترين كار لطفي را در ابوعطا مي‌دانم، آنهم ابوعطايي كه در سفارت آلمان با شجريان اجرا كرد. آن اجرا يكي از زيباترين ابوعطاهاي ايراني است. شجريان بعد از آن آواز زيباتر دارد اما لطفي كار باشكوه‌تر از آن ندارد.



مشكاتيان با تاكيد بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته، تصريح كرد: اگر آن شب لطفي را من در اندازه همين ابوعطا هم مي‌ديدم باز برايم پذيرفتني بود و مي‌گفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند. اما متأسفانه خيلي بدتر بود. فكر كردم كه خواب مي‌بينم. هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد.
وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود: چرا لطفي بايد به آن شكل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را كه شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است كه ايشان مدتها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير كرده و استعدادهاي زيادي درآن ظهور كرده است.



اين آهنگساز با تاكيد بر اينكه قرار نيست كه نوازندگان ما مثل قدما ساز بزنند، اظهار داشت: كاويدن آثار گذشتگان چراغ راهي براي اكنون و آينده است. قرار نيست ما خودمان را به 800 سال پيش و زمان حافظ پرتاب كنيم و مانند او غزل بگوييم . ما از حافظ، سعدي، خواجو و ديگران طرفي بربستيم و در حال حاضر اينجا قرار داريم و بايد براي آيندگان نيز كاري بكنيم چرا كه انسان وام‌دار انسان است.



وي بيان داشت: جغرافياي فرهنگ بشري زنجيروار جلو مي‌رود. حافظ در زمان خودش روي دوش خواجو و نظامي حافظ شد. ولي اينكه اكنون شما روي دوش ميرزا عبدالله، ميرزا حسينقلي و درويش‌خان سوار شويد آينده روي دوش چه كسي سوار شود؟ صحبتهاي من نفي گذشتگان نيست بلكه مي‌گويم آنها وسيله‌اي بودند كه ما با گذشته موسيقي خود آشنا شويم و طرفي براي آيندگان ببنديم.



سرپرست گروه عارف با انتقاد از اظهارات لطفي در ابتداي ورود به ايران مبني بر اينكه كسي در اين 25 سال كاري در موسيقي ايراني نكرده گفت: ايمل‌ها و فكس‌هايي براي من در خصوص كنسرت لطفي آمده كه گفته‌‌اند رهنمودهايي كه از كنسرت لطفي گرفته‌ايم اين است كه سازمان را كوك نكنيم و هركجا كم آورده‌ايم شعر را غلط بخوانيم!



وي ادامه داد: شما مي‌توانيد از عاطفه زمان سواستفاده كنيد اما با حافظه زمان چكار مي‌شود كرد؟ در شب كنسرت برخي بلند شدند و رفتند و اين براي يك هنرمند آنهم در سطح لطفي فاجعه است.



مشكاتيان با بيان اينكه اين اجرا تأثير خيلي بدي روي علاقمندان موسيقي گذاشت، گفت: درود بر مردم كه حرمت گذاشتند ولي جواب نگرفتند حتي براي 2 دقيقه.



اين آهنگساز با اشاره به دونوازي لطفي و قوي‌حلم نيز گفت: قوي‌حلم نوازنده متوسطي‌ است و اين جاي سؤال دارد كه چرا لطفي از نوازندگان كوشا و توانمند خودمان بهره نبرد.



مشكاتيان در خاتمه درخصوص نواختن چند ساز توسط لطفي خاطرنشان كرد: اين مسئله في‌نفسه بد نيست اما مهم اين است كه چگونه باشد. ايشان وقتي دف را برداشتند پوستش افتاده بود.آيا آقاي لطفي نمي‌دانند كه وقتي دف را جلو دهانشان بگيرند حائلي مي‌شود بين صداي ايشان و ميكروفن؟ تازه با اين حال سر دف نيز مرتباً به ميكروفن مي‌خورد و صدا مي‌داد.



گراني بليط كنسرت لطفي و فروش بروشورهاي آن توسط برگزار كنندگان ازديگر مواردي بود كه مورد انتقاد شديد مشكاتيان قرار گرفت. به اعتقاد اين آهنگساز علاقمندان لطفي و موسيقي ايراني كه اين هزينه را براي ديدن كنسرت وي پرداخت كردند، جواب خود را نگرفتند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:29 توسط علی میرزایی |

 

 مراسم بزرگداشت درگذشت مادر استاد محمدرضا شجریان عصر دیروز با حضور مردم و جمع زیادی از اصحاب موسیقی و فرهنگ و هنر در مسجد نور تهران برگزار شد.

 

 تصاویر بیشتر در ادامه ی مطلب

در اين مراسم كه به همت خانه موسيقي برگزار شد جمع فراواني از هنرمندان از جمله حميدرضا نوربخش مديرعامل خانه موسيقي‌، علي جهاندار، قاسم رفعتي، فرهاد فخرالديني، كيوان ساكت، محمدجليل عندليبي، حسين علي‌زاده، مجيد درخشاني، بيژن كامكار، اردشير كامكار، ارژنگ كامكار، حسين يوسف‌زماني، فريبا داوودي، محمدحسين احمدي مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت فرهنگ ارشاد و اسلامي، ايرج نعيمائي رئيس سابق انجمن موسيقي، احمد مسجدجامعي وزير سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، امير خادم، احمد بورقاني معاون مطبوعاتي سابق و علاقه‌مندان به هنر موسيقي كه براي اداي احترام به استاد بي‌بديل آواز ايران و خانواده ايشان آمده بودند در مسجد نور حضور پيدا كردند .

منبع : فارس


ادامه ي مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:18 توسط علی میرزایی |

سید محمد خاتمی طی پیامی درگذشت مادر  استاد محمدرضا شجریان را به وی تسلیت گفت.

 

 متن پیام رئیس موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها به محمد رضا شجریان بدین شرح است :

هنرمند والاگهر جناب استاد محمدرضا شجریان لطف پروردگار تسلی بخش دل زیبایی شناسی باد که اینک در ماتم سنگین از دست دادن مادر مهربان داغدار است. تسلیت مرا در این مصیبت بپذیرید؛ خداوند منان روان پاک آن بانوی بزرگوار را در بهشت برین خود جای دهد و به بازماندگان ارجمندش شکیبایی و پاداش نیکو عنایت فرماید و بر عمر توام با شادکامی و به روزی شما بیفزاید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:13 توسط علی میرزایی |

 

    

آواي ربناي استاد محمدرضا شجريان، پس از 30 سال، بار ديگر طنين‌انداز شد.
در خراسان،‌ محمدرضا شجريان كه 30 سال پيش دعاي "ربنا" را تلاوت كرده بود، عصر امروز در مراسم ختم مادرش كه در مسجد الزهرا (س) مشهد با حضور جمعي از مردم برگزار شد،‌ بار ديگر فرازهاي پاياني سوره "بقره" را كه به اين دعا ختم مي‌شود، تلاوت كرد.
وي همچنين پيش از تلاوت قرآن در سخناني با تشكر از حضور مردم در طول مراسم تشييع و نيز بزرگداشت مادر خود اظهار كرد: زبانم از تشكر محبت‌هاي بي‌دريغ شما قاصر است،‌ هرگز اين همه بزرگي منش و صفاي شما را از ياد نخواهم برد.
او افزود: از روز اولي كه ضايعه درگذشت مادرم پيش‌آمد از برگزاركنندگان مراسم خواستم تا آن‌را كوتاه برگزار كنند تا مزاحم شما نشويم،‌ شما مردم افتخار وجودي‌ام هستيد و بار ديگر با محبت‌هاي خود شرمنده و سرفرازم كرديد.
عثمان محمدپرست نيز به‌نمايندگي از جامعه‌ي هنرمندان، به خانواده شجريان تسليت گفت و خطاب به مردم عنوان كرد: به‌واقع احساس كردم همه شما عزادار بوديد و از اينكه حق استاد محمدرضا شجريان را ادا كرديد، صميمانه تشكر مي‌كنم.

بر گرفته از  http://shajarian.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:12 توسط علی میرزایی |

ادامه ی عکس ها را در " ادامه ی مطلب"  ببینید :


ادامه ي مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 11:29 توسط علی میرزایی |

 
 

افسر شاهوردياني مادر استاد محمدرضا شجریان يكشبه شب 17 تير درگذشت

به گزارش خبرنگار مهر، مادر این استاد آواز متولد سال 1300هجری شمسی در مشهد و دارای شش فرزند به نام‌های محمدرضا (فرزند اول) علیرضا، نسرین، احمدعلی، محمدجواد (سیامک) و امیر بود.

مدیرعامل خانه موسیقی در باره مراسم ترحیم مادر استاد گفت: قرار است مجلس ختمی از سوی خانه موسیقی و جامعه هنرمندان ایران در تهران برگزار شود که تاریخ و محل آن به زودی اعلام می شود.

حمیدرضا نوربخش افزود : هم اینک استاد در راه مشهد است و پس از برگزاری مراسم تشییع و مجلس ختم در مشهد برای برگزاری مراسم یادبود به تهران مراجعت می کند.

وی در پایان در مورد کنسرت استاد شجریان گفت: طبق برنامه قبلی این کنسرت برگزار می‌شود ولی احتمال دارد تاریخ آن چند روزی تغییر کند.

استاد  شجريان قرار بود تابستان امسال به همراه گروهش كنسرتي را در تهران و به دنبال آن در كشورهايي چون ايتاليا،دانمارك و دبي برگزار كند.     

همه ی عاشقان موسیقی ایران و همه ی شیفتگان هنر درگذشت مادر استاد را به ايشان و خانواده‌شان صميمانه تسليت مي‌گويند.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:56 توسط علی میرزایی |

 

واپسين شب از اجراي بداهه‌نوازي تار و تنبك توسط محمدرضا لطفي و محمد قوي‌حلم شامگاه شنبه 16 تير برگزار شد.

به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هوشنگ ابتهاج هر سه شب در برنامه حضور داشت. او دوست ديرين خود را همواره تا پاي صحنه همراهي كرد. چهره‌هايي آشنا در جمعيت حكايت از تكرار حضور آنها دارند؛ دوربين‌ها سوژه‌هايشان را از ميان مردم مي‌جويند. شمع‌ها هنوز روشنند، فضا مملو از ملودي زنگ‌هاي موبايل است.

20:4۰ دقيقه و "نوازنده" هنوز نيامده است. مردم از خاطره‌هايشان مي‌گويند، از نغمه‌ها و آواهاي سال‌هايي كه آن چنان نيز دور نيستند شايد 55-54 هنوز هستند كساني كه پوستر لطفي را در دست دارند.


بداهه‌نوازي و بازيگوشي لطفي معلوم نيست امشب چه به‌بار مي‌آورد؟


سپيدپوشان مي‌آيند، ‌لطفي تارش را برمي‌دارد و چون هرشبش تفالي مي‌زند و چند ثانيه‌اي با سازش بازي مي‌كند، رام كه شد، موسيقي آغاز مي‌شود.


ملودي سولوي تار به‌طول مي‌انجامد، انگشتان دست چپ لطفي پرش‌هاي سه تايي و چهارتايي معكوس مي‌كنند، تنبك با ريتم سه‌چهارم تار را همراهي مي‌كند. رفت و برگشت‌هاي دست راست لطفي با ريزپلنگ‌هاي تنبك درهم مي‌آميزد. لطفي با استفاده از دو گام فضاسازي عجيبي به‌وجود مي‌آورد و به تكرارهاي چهارتايي و هشت تايي باز مي‌گردد. او امشب "اصفهان" را زبان گوياي تار خود قرار داده است. "همايون" و "اصفهان" سرانجام به "ابوعطا" مي‌انجامد؛ قوي‌حلم ريز مي‌نوازد و لطفي همچنان به بازي در دستگاه‌ها ادامه مي‌دهد.


"نوازنده" نت‌ها را هم غافلگير مي‌كند، چاره‌اي نيست جز اينكه نجوا كند:



"در خرابات مغان نور خدا مي‌بينم"


براي خواندن لطفي سر ميزان دوم توقف مي‌كند، تنبك پيش مي‌آيد. صداي تار وزن عروضي را در هم مي‌شكند و همراهي‌هاي تنبك قافيه مي‌آفريند.



خواهم از زلف بتان نافه گشايي كردن   فكر دور است همانا كه خطا مي‌بينم"


تك ضرب‌هاي لطفي ادامه دارد، او نت را از گامي به گام ديگر پايين مي‌كشد، تار محزون مي‌شود و تنبك به آرامي آن‌را مشايعت مي‌كند.


با هر ضرب كامل تنبك، لطفي نتي از سر دسته را مي‌نوازد.



"سوز دل، اشك روان، آه سرد،‌ ناله‌ي شب    اين همه از نظر لطف شما مي‌بينم"


كرشندوي - افزايش سرعت - تار و نجواي تار بستر بيت بعد مي‌شوند:



"هر دم از روي تو نقشي زده‌ام راه خيال    با كه گويم كه در اين پرده چه‌ها مي‌بينم"


"نوازنده" با تلفيق ربع پرده و نيم پرده‌ها، تير خلاص را مي‌زند:



"دوستان، عيب نظربازي حافظ نكنيد    كه من او را زمحبان خدا مي‌بينم"


گرماي تيرماه، دو سه قطره باران و صداي تار و تنبك درهم مي‌پيچند، پرده‌اي آبي كنار رفته است، تنبك بستر تار مي‌شود:



"اي منور از جمالت ديده‌ي جانم"


به گزارش خبرنگار ايسنا، "يا دوست"‌هاي لطفي تمامي ندارد، ميان آن همه سياه‌وسفيد و چنگ دنبال سكوتي مي‌گردد، تنبك سكوت مي‌كند.


لطفي همچنان كه حافظش را ورق مي‌زند با دست راست‌ هارموني‌اش را با تنبك حفظ مي‌كند:



"نشاني‌هاست در چشمش نشانش كن"


تار لطفي در "ابوعطا" بيداد مي‌كند، او در اوج تار را كنار مي‌گذارد و با دف مايه‌هاي "شوشتري" مي‌زند، دو ساز دست كوبان و پاي كوبان درهم مي‌آميزند، با كرشندوي دف و تنبك قسمت نخست به پايان مي‌رسد...


هر سه شب تنفس‌ها طولاني بود، لطفي در قسمت دوم كمانچه به دست مي‌گيرد، بازي‌هاي وي با كمانچه طولاني بودن تنفس را جبران مي‌كند فضا كه آماده شد لطفي "افشاري" را به روي كمانچه مي‌آورد، مدلاسيون‌هاي او روي كمانچه با سكوت نياوران در هم مي‌آميزند، قوي‌حلم خودش را با نت‌هاي بم‌تر كمانچه هماهنگ مي‌كند و زينت‌هايي را نيز ميان قطعات اجرا مي‌كند.


لطفي آرشه را بر سياهي شب مي‌كشد، پرسش و پاسخ‌هاي كمانچه كه شروع شد، تنبك با ريتم تند وارد مي‌شود.


لگاتوهاي دست چپ لطفي شنيدني ‌است، "حافظ" باز هم با نغمه‌هايش به كمك ساز مي‌آيد، اين‌بار سه‌تار است كه وزن "ابوعطا" را تحمل مي‌كند، فرم‌هاي چرخشي دست چپ توسط لطفي وارد مي‌شود و لحن راوي امتداد مي‌يابد.


سه تار ناگهان زير مي‌شود و هرنت دو گام پايين‌تر مي‌آيد، تنبك با اندكي تغيير ريتم را دنبال مي‌كند، چند ثانيه‌اي سه تار سولو ادامه مي‌دهد، اما با ضرب سه‌تايي لطفي باز تنبك وارد مي‌شود. لطفي به نت‌هاي پايين دسته رو مي‌آورد، بيان ملوديك سه‌تار ريز مي‌شود.


سه‌تار و تنبك اوج مي‌گيرند:



"باده نوشيدن به كام جان خوش است     جان فشاندن بر رخ جانان خوش است"


لطفي با ضرباهنگ‌هاي سه‌تار و با تكرار مي‌خواند:



"دوست را با عاشقان پنهان خوش است"


"ياعلي" گويان سه تارش را كناري مي‌گذارد و به دف روي مي‌آورد، انگشتان قوي‌حلم و ضربه بر پوست تنبك ...


شانزدهم تير به پايان مي‌رسد، "نوازنده" با لباس سپيد به خانه برمي‌گردد، هيچ‌كس شمع‌ها را خاموش نمي‌كند

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 23:39 توسط علی میرزایی |

شب گذشته «محمدرضا لطفي» نوازنده برجسته تار بعد از 25 سال در حضور «مشكاتيان» ،«ناظري» ،«سايه»،«شفيعي كدكني»و علاقمندان به هنر،به نواختن پرداخت.


ساعت 45/19 وارد كاخ نياوران شدم.بعد از عبور از غرفه آواي شيدا كه آثار «لطفي »را براي فروش به معرض ديد گذاشته بود و بروشورهاي برنامه را به مشتاقان به مبلغ 1000 تومان مي‌فروخت وارد فضاي اصلي كه با هزاران صندلي پر شده بود،شدم.طبق اعلام قبلي،برنامه بايد 15 دقيقه ديگر شروع مي‌شد،اما نيم بيشتر صندليها خالي و به انتظار هنردوستاني نشسته بودند كه مي‌خواستند بعد از 25 سال صداي ساز لطفي را بشوند.



لطفي در كنفرانس مطبوعاتي كه چند ماه پيش برگزار كرده بود،از بي‌مهري و بي لطفي هنرمنداني ياد كرده بود كه سالها پيش با او فعاليت مي‌كردند اما وقتي از صندلي‌هاي رديف اول گذشتم «شهرام ناظري»،«پرويز مشكاتيان»،«عزت الله انتظامي»،«محمد احصايي»،«اكبر زنجان‌پور»،«سايه»،«شفيعي كدكني»،«مجيد درخشاني» و... را ديدم كه شايد زودتر از بقيه افراد به كاخ آمده بودند. .......



بعد از 45 دقيقه تأخير«لطفي»با «محمد قوي‌حلم»كه هر دو لباس سفيد بر تن داشتند، وارد سني شدند كه دورتادور آن شمع هاي سفيد و گلدان‌هاي گل قرار گرفته بود و از زمين چند متري فاصله داشت و از آنجايي كه به عكاسان خبري اجازه حضور و عكاسي از اين برنامه را نداده بودند ،مردم جاي خالي آنها را با دوربين‌هايشان پر كرده بودند و پي در‌پي از زمان حضور اين دو نوازنده عكس مي‌گرفتند.



برنامه با تكنوازي تار «لطفي»آغاز شد و چون نيم بيشتر مردم به دليل دور بودن از صحنه، امكان ديدن او را نداشتند چشم به مانيتورهاي دوطرف كاخ دوخته بودند. بعد از چند دقيقه نواختن ،تمبك «قوي حلم» نيز براي همراهي با او به صدا درآمد و هر دو چند قطعه را نواختند.



در زماني كه همه محو تار نوازي لطفي شده بودند او به يكباره شروع به خواندن كرد. قطعه بعدي را با شعر مستي ما از مي است مستي ما از ني است، آغاز و در قطعه بعدي به دكلمه خواني پرداخت. وقتي اين هنرمند در حضور ديگر بزرگان موسيقي ساز مي‌زد و مي‌خواند اين تصور در ذهنها نقش مي‌بست كه اي كاش خواننده‌اي از گروه شيدا و يا عارف دهه 60 و 50 او را همراهي مي‌كرد اما صد افسوس كه اين رويايي بيش نبود و لطفي خواسته بود كه به تنهايي روي صحنه حاضر شود.



 


ادامه ي مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:45 توسط علی میرزایی |

"اگر گم كرده آن بي‌دل از آن دلدار جوييدش"


 محمدرضا لطفي پس از 30 سال و 45 دقيقه، تارش را برداشت تفالي به حافظ زد و براي مردم ايران نواخت.


 شامگاه گذشته فضاي كاخ نياوران را صداي سازها و آواز محمدرضا لطفي، تنبك محمد قوي‌حلم، هم‌خواني پرنده‌ها و جمعي از مخاطبان منتظر موسيقي ايراني دربر گرفته بود. كنسرتي كه پس از غيبتي حدود سه دهه برگزار مي‌شد.


لطفي و قوي‌حلم سفيدپوش آمدند، جمعيت حاضر ايستاده تشويق مي‌كردند، چراغ‌ها خاموش شد و در تاريكي و سكوت باغ كاخ نياوران با مكث‌هاي طولاني، مضراب لطفي بر سيم‌هاي تارش كشيده مي‌شد.


بداهه‌نواري پير سه‌تار و تار ايران، با ساز تار در مايه افشاري آغاز شد.


قطعه‌ي ضربي شش‌هشتم را با تضعيف "مستي ما از مي است ... مستي ما از ني است" همراه با دو قطعه‌ي ضربي هفت‌هشتم و هشت‌هشتم ديگر در همين مايه ادامه داد.



"اگر عالم همه پرخار باشد   دل عاشق پر از گلزار باشد"


لطفي با صداي قلندارنه، مضراب بر سازي كه با آن شهره است، مي‌كشيد و با تاكيد دو و چندباره‌ي پايان مصراع‌هاي هر تضنيف مي‌خواند.


او به شكلي غيرقابل پيش‌بيني دف برداشت، با تنبك قوي‌حلم هماهنگ كرد و خواند "صيد مني شكار من، گر چه زدام جسته‌يي"


به گزارش خبرنگار ايسنا، "آمده‌ام بي‌دل و بي‌خودت كنم" شعري از مولانا بود كه در مايه‌ي افشاري شش‌هشتم ‌نواخت. "هو حق مددي" را تكرار كرد، "آمده‌ايم كه زين سرا تلخ كنم دل تو را"؛ نوازندگان سازشان را زمين گذاشتند و بخش نخست برنامه براي تازه كردن سر پنجه و نفس ترك كردند.


تنفس 15 دقيقه‌يي به بيش از 30 دقيقه رسيد. در اين ميان جمعي از حاضران، ازجمله شهرام ناظري، كنسرت را ترك كردند.‌


از ابتداي بخش دوم برنامه كمانچه‌ايي روي زمين ميان لطفي و قوي‌حلم جاي گرفته بود. بخش دوم با تك‌نوازي كمانچه به سبك و شيوه‌ي ويژه لطفي در دستگاه سه‌گاه آغاز شد.


ضربي شش‌هشتم مخالف سه‌گاه، ضربي شش‌هشتم مخالف و ضربي هشت‌هشتم سه‌گاه اين بخش را كامل مي‌كرد. گويا بداهه‌نوازي محمدرضا لطفي هنوز شوري در ميان جمعيت نيافريده بود.


در ميان آواز‌هايي با صداي قلندرانه آرام مي‌گرفت، دكلمه مي‌كرد؛ شعرهايي را از سر شكايت مي‌خواند هر چند ريتم شادي داشتند.


كمانچه‌اش را هل داد. سه‌تار را به‌دست گرفت كوكش كرد. از همان ابتدا در مايه اصفهان با قطعه‌ي ضربي شش‌هشتم، حسي متفاوت از بقيه قطعه‌ها، به تك‌نوازي نواختن پرداخت تا با اشاره‌ي چشم قوي‌حلم همراهي‌اش كرد.


به‌خاطر هوا ساز در ميان اجرا از كوك خارج مي‌شد، اما لطفي در حال نواختن كوكش مي‌كرد.



"عبوس زهد به وجه خمار ننشيند   غبار راه طلب كيماي بهروزي است"



"غلام دولت آن خاك عنبرين بويم    زشوق نرگس مست بلند بالايي"


نخستين اجراي بداهه‌نوازي لطفي و قوي‌حلم كه ساعت 20 45 دقيقه آغاز شده بود، ثانيه‌هاي پاياني جمعه به پايان رسيد.


شمع‌هاي نياوران شنبه‌شب تمام مي‌شوند.


شهرام ناظري، پرويز مشكاتيان، آيدين آغداشلو، اكبر زنجانپور، عزت‌الله انتظامي، هما روستا، حسين دهلوي و ... ميهمان‌هاي نخستين اجرا بودند.


هوشنگ ابتهاج كه تا پاي اجرا در نخستين رديف نشسته بود، لطفي را تا پشت صحنه همراهي كرد.


لطفي خود از بالا بودن فاصله سن با مخاطبان نزديك گلايه داشت و جايگاه به گونه‌اي آماده شده بود كه رديف‌هاي جلو تصوير او را تنها از صفحه‌هاي تلويزيوني تعبيه شده سمت چپ و راست سن مي‌ديدند. اين اتفاق درباره‌ي آخري‌ها برعكس بود. رديف‌هاي 26 و 27 تنها سايه دو مرد سفيدپوش را با همراهي صداي بلندگوها ديده و مي‌شنيدند.ايسنا

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:44 توسط علی میرزایی |

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نخستين اجراي محمدرضا لطفي و محمد قوي‌حلم پس از 30 سال در تهران
 
 
لطفي 

 

سایر  عکس ها را در ادامه ی مطلب ببینید :

 

 


ادامه ي مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:43 توسط علی میرزایی |

 

"استاد محمدرضا شجريان" چندي پيش نسبت به سرنوشت آواز ايراني پس ازخود اظهار اميدواري كرد. اما شاگردان شجريان چند نفرند و كداميك تاكنون توانسته اين اميد را برآورده كند؟ 
   
 
به جرات مي‌توان گفت صداي شجريان طي3دهه گذشته نماينده بي بديل آواز اصيل ايراني نزد ايرانيان بوده است. هرچند پرشمارند كساني كه غير مستقيم از اين استاد آواز ايراني تاثير گرفته‌اند يا حتي كاملا از صداي او تقليد مي‌كنند اما با اين حال تعداد كمتري توفيق آموزش مستقيم از وي را يافته‌اند.


 


شجريان خود گفته است : اصلا شاگردان من زماني كسي خواهند شد كه از شجريان تمرد كنند. اگر از شجريان گذر نكنند همان تكرار من هستند. من بارها گفته‌ام كه اگر شاگردان من موسيقي را در سطح من اجرا كنند، به اين معناست كه موسيقي درجا زده است. آنها بايد چند گام از من جلوتر باشند. شاگردان اگر تكرار استاد باشند، موسيقي در جا زده است.


 


از ميان شاگردان مستقيم شجريان مي توان به اسامي معروفي چون حسام الدين سراج، مظفر شفيعي، قاسم رفعتي، همايون شجريان، زنده‌ياد ايرج بسطامي، محسن كرامتي، علي جهاندار، حميد نوربخش و عليرضا قرباني اشاره كرد.


 


شهرام ناظري، علي رضا افتخاري و علي رستميان نيز مدتي نزد او بر روي رديف هاي آوازي كار كرده اند.


 


گزارش زير از مصاحبه‌ها و اطلاعات موجود در شبكه اينترنت فراهم آمده است.


 

حسام الدين سراج
----------------------
در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده اي صاحب ذوق ديده به جهان گشود. بزرگترين مشوق وي در تحصيل علم و هنر مرحوم پدرش بود . وي بر علوم قديمه و ادبيات احاطه داشت و از صداي خوش آهنگي برخوردار بود و با اساتيد ادب و هنر نظير استاد جلال الدين همائي , استاد تاج اصفهاني , استاد حسن كسائي و ..... حشر و نشر داشت , به همين جهت فضائي مستعد براي تربيت فرزندانش فراهم آورده بود.


 


سراج موسيقي را با آموختن تنبك از سيزده سالگي آغاز كرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغري آموخته و براي تكميل آن از اساتيدي چون فرامرز پايور , رضا شفيعيان و پشنگ كامكار بهره جسته است . در زمينه آواز از محضر مرحوم استاد محمود كريمي و استاد محمدرضا شجريان استفاده كرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ايشان اساتيد موسيقي و تحقيق در شيوه قدما بهره مي برد. شاگردي و تعلم را بالاترين توفيق زندگي خود مي داند و به همين لحاظ به موازات آموزش موسيقي تحصلات خود را در رشته معماري و شهر سازي در دانشگاه شهيد بهشتي ادامه داده و موفق به اخذ فوق ليسانس معماري شده است .


 


در برخي از آثار كه باصداي او شنيده ايم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بي نشان , آئينه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازي را نيز به عهده داشته است .


 


تحقيقاتي در باب زيبائي شناسي هنر و معماري و تطبيقث وجوه اشتراك هنرها دارد كه بصورت رساله نهائي دانشگاهي ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگي , هنري به چاپ رسيده است.


 


آثار موسيقي كه تاكنون از او منتشر شده است عبارتند از :


 


نينوا , باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحي , ياد يار , آفاق عشق ( خسرو شيرين , ليلي مجنون ) , طريقت عشق , شرح فراق , آئينه رو , دل آرا , بي نشان , نگاه آسماني , نرگس مست , بوي بهشت , شهر آشنائي , روياي وصل , وداع , عشق و مستي , نازنين يار , ماه نو و آئينه و آه و ... .


 


تا كنون كنسرت هاي موسيقي موفقي در كشورهاي فرانسه , انگلستان , سوئيس , هلند , آلمان , يونان , اسپانيا , چين , تركيه , كره , كانادا , آمريكا , و روسيه داشته است .
در فرازي از يكي از مصاحبه هاي هنري چنين اظهار ميدارد : من خود را شاگرد كوچك مدارج نخستين آستان هنر مي دانم و اميدوارم تا آخر عمر خاك پاي اساتيد عارف و عاشق اين ديار سرمه چشم من باشد.


 


علي جهاندار
----------------------
او خواننده كم كاري است كه در سال 1327 در روستاى شمام رودبار به دنيا آمد. با توجه به علاقه اش به موسيقي، به دليل نبود امكانات در زادگاهش فقط مي توانست با تقليد از موسيقي هاي پخش شده به خواندن بپردازد. وي مدتي بعد در استان خوزستان، به اداره فرهنگ و هنر وقت در اهواز مراجعه و از سال1348 با گروه فرهنگ و هنر اهواز همكارى كرد و از سال 54 از طريق كاست هاى شجريان به تمرين شيوه او پرداخت و از سال 62 نزد شجريان رفت و به صورت مداوم تا سال 71از آموزه هاى او استفاده كرد. مدتي بعد نيز با استاد حسن كسايي آشنا شد و اجراهاي مشتركي با استاد شجريان در برخي كشورها داشته است.


 


جهاندار فقط آلبوم "صبح مشتاقان" و "نقش پندار" را منتشر كرد كه فروش متوسطي داشت .


 


هر چند گوشه هايي از هنرنمايي پرويز مشكاتيان در آهنگسازي "صبح مشتاقان" به چشم مي خورد اما تقليد صرف و منحصر به فرد جهاندار از شجريان، به نظر كارشناسان لطمه شديدي به اين اثر زده است. شايد مخاطبان سخت گير موسيقي اصيل ايراني به اين باور اعتقاد داشته اند كه اگر بنا باشد اجرا‌هاي شجريان توسط كس ديگري مو به مو تقليد شود، همان بهتر كه به خود شجريان گوش دهند نه كس ديگر. به هر حال عليرغم علاقه شديد اين شاگرد به استاد و كم كاري وي در انتشار اثر، جهاندار را تا كنون در انتهاي فهرست ادامه دهندگان راه شجريان قرار داده است.


 

مظفر شفيعي
----------------
گفته مي‌شود شجريان تاكنون بارها از شفيعي به عنوان يكي از شاگردان برگزيده خود نام برده است. او متولد 1331 كاشان است، پس از فرا گرفتن مقدمات آواز ايراني نزد پدرش در سال 1353 نزد استاد اسماعيل مهرتاش راه يافت. در سال 1359 و پس از درگذشت مهرتاش، نزدمحمدرضا شجريان رفت و طي چند سال تا دوره عالي پيش رفت.


 


شفيعي درحال حاضر به تدريس و اجراي آواز مشغول است. او تاكنون كنسرت هايي در فرانسه و ايتاليا برگزار كرده است.


 


شفيعي معتقد است جنس و بافت و همه چيز صداي شجريان مخصوص خود اوست؛ مثل هر كسي ديگر كه بايد چنين باشد. اما با كمال تعجب اكثرا مي خواهند شبيه شجريان باشند يا بگويند شاگرد او هستيم...چون همه مي خواهند مانند استاد شجريان باشند.


 


او مي‌گويد: وقتي شخص مي خواهد كاري ارائه كند از صداي خودش دور مي شود و هيچ صدايي به دل تو نمي چسبد! اصلا گرمايي در صداها وجود ندارد. هيچ صداي شاخصي موجود نيست كه تو را تكان بدهد و نكته جديدي در آن باشد. صداهايي مثل بنان، قوامي، خوانساري، گلپايگاني و ايرج هم بودند و شجريان هم در كنار اينها حضور داشت. اينها همه خودشان بودند. كسي از كسي تقليد نمي كرد!


 

ايرج بسطامي
----------------------
ايرج بسطامي در اول آذرسال 1336 در شهر بم كوچه باغ جعفري، منزل پدري و جد پدري كه قدمت 120 ساله داشت متولد شد. وي از 5 سالگي به خواندن آواز علاقه داشت و هر يك از اعضاء خانواده از جد پدري گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمينه خواندن آواز و نواختن سازهاي مختلف تجربه داشتند.


 


او در كنار آنها با اصول موسيقي آشنا شد. سپس به فراگيري دستگاه‌هاي موسيقي نزد پدر خود پرداخت و از سنين نوجواني تحت تعليم عمويش ( يداله بسطامي ) قرار گرفت كه به رهبري وي گروهي با همكاري برادران بسطامي ايجاد شد كه در راديو و تلويزيون آن زمان و اردوهاي رامسر اجراي برنامه داشتند.


 


بعد از فوت يداله بسطامي، ايرج براي فراگيري آواز و رديف‌هاي آوازي نزد استاد شجريان آمد و با وجود مشكلات و مسافت راه به عشق فراگيري آواز، رنج رفت و برگشت بم ، تهران را به جان مي خريد.


 


بسطامي پس از چندي اتاقي در محله پامنار تهران اجاره كرد. به دليل وقايع انقلاب تمرين‌هاي آواز براي او بسيار دشوار بود. اما وي تا آنجا كه مي توانست به اين تمرين‌ها ادامه داد.


 


بعد از تعليمات استاد شجريان، عصر يك روز شنبه، در منزل وي با پرويز مشكاتيان آشنا و نزد ايشان به فراگيري تلفيق شعر و موسيقي پرداخت و اولين نوار خود را كه افشاري مركب بود با همكاري مشكاتيان به جامعه هنري عرضه داشت.


 


ايرج بسطامي در سن 40 سالگي به اوج فعاليت هنري خود رسيد و در طول چهارده سال فعاليت هنري خود يازده كاست به جاي گذاشت.


 


او به دور از جنجال و هياهوي هنري در شهرستان بم و استان كرمان به تدريس آواز و سرپرستي خانواده برادر مرحومش ( نصرت‌الله بسطامي ) پرداخت (‌ كه تنها بازمانده اين خانواده پس از فاجعه بم دختري است به نام « خاطره » )


 


ايرج بسطامي در عين حال كه از صداي رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصيت و هويت آوازي منحصر به خود داشت به اين سبب آواز او تنها به خودش شبيه بود. بدين ترتيب مرحوم بسطامي تنها شاگرد شجريان بود كه عليرغم درس گرفتن از استاد با صداي منحصر به فردش بي هيچ شباهتي به صداي استاد، مي‌خواند. با ادامه حيات او چهره‌اي ماندگار در موسيقي اصيل ايراني خلق مي‌شد.


 

همايون شجريان و سينا سرلك
------------------------------------
بدون شك شبيه‌ترين صداها به صداي محمدرضا شجريان از آن فرزندش همايون است و همين امر شايد باعث شود ديگران شبيه خواني در مورد شجريان را وا نهند!


 


شجريان در مصاحبه دو ساعته اي با شبكه جهاني جام جم از همايون و "سينا سرلك" به عنوان تنها كساني كه از سنين پايين نزد او مراحل آموزش را طي كرده‌اند ياد كرده است. سرلك از 12 سالگي و همايون از 10سالگي مراحل صداسازي و تكنيك هاي صدا و حنجره را آموزش ديده‌اند.
همايون شجريان متولد 31 اردي بهشت سال 1354 است . از كودكي به تشخيص پدرش تنبك را نزد استاد ناصر فرهنگفر و بعدها استاد جمشيد محبي آموخت ، گرچه بعدها در هنرستان موسيقي كمانچه را به عنوان ساز تخصصي انتخاب كرد و در خارج از هنرستان نزد اردشير كامكار به يادگيري آن پرداخت .


 


همايون شجريان را دوستداران و علاقه مندان موسيقي ايراني و علي الخصوص موسيقي خاص استاد شجريان از پيش تر ها مي شناختند . به عبارتي نام همايون براي آنان كه آثار و آوازهاي استاد محمدرضا شجريان را پيگيري مي كردند غريبه نبود . همايون در آلبوم آهنگ وفا با پدر همخواني هايي در برخي ابيات كرده بود و البته تمبك نيز زد . در خلال سال هاي 75 تا 79 و به خصوص در كنسرت هاي خارج از كشور استاد محمدرضا شجريان ، مشتاقان آواي استاد ، جواني را در كنار استاد ديده بودند كه تنبك مي زند و گاهي برخي ابيات را مي خواند.


 


در اردي بهشت ماه 1382آلبوم " نسيم وصل " كه اولين آلبوم مستقل همايون شجريان بود به بازار موسيقي كشور عرضه شد. بعدها دومين آلبوم او يعني " ناشكيبا " در 31 اردي بهشت سال 1383 به بازار عرضه شد .اما سومين آلبوم وي ، " شوق دوست " ، در اسفند ماه 83 خود را به بازار موسيقي معرفي كرد. نقش خيال " نيز در مهرماه 1384 بار ديگر نام او را بر سر زبانها انداخت.


 


همايون در اولين مصاحبه عمرش با روزنامه جام جم ، بيان كرده بود كه بسيار نگران اين است كه نتواند از زير سايه نام پدر بيرون بيايد . به عبارت ديگر او ضمن اينكه نهايت احترام را براي پدر قائل است اما دوست ندارد كوچكترين حركت او با يك استاد با سابقه پنجاه سال آواز خواني و مركب خواني كه در ذهن و حافظه مردم چهره اي ملي است مقايسه شود.


 

محسن كرامتي
-------------------
متولد 1326 درتهران است. فارغ‌التحصيل رشته نقاشي از دانشگاه تهران، خطاط، مترجم بيش از چهل عنوان كتاب و مؤلف فرهنگ اصطلاحات هنرهاي تجسمي و بالاخره يك خواننده پركار و محقق در موسيقي ايراني است. سالهاست كه به تدريس روايت و شيوه آوازي اولين و تنها معلم موسيقي مستقيمش، استاد شجريان مشغول است.


 


امكانات صوتي و صداي خاص كرامتي و وسعت بسيار خوب محدوده صوتي‌اش، امكان تقليد از ظلّي، شجريان، و بنان را در دوره جواني و آغاز آشنايي با موسيقي ايراني برايش فراهم مي‌كرد. اولين كار رسمي او، اجراي آواز چهارگاه در كاست صبحگاهي به سرپرستي و آهنگسازي حسين محمد عليزاده است. اين همكاري به صورت مستمر در گروه هم آوايان و اجراي كنسرتها ادامه پيدا مي‌كند. آوازهاي پنجه دشتي، دلدار، و... از اوست. تنظيم و اجراي رديف ميرزاعبدالله به صورت آوازي و با كلام گذاري وي از ديگر آثار اوست كه در حوزه رديف موسيقي ايراني يك كار نوع و بديع است.


 

حميدرضا نوربخش
-------------------------
نوربخش را در سال‌هاي ابتدايي دهه هفتاد، استاد فرامرز پايور و گروهش به دوستداران موسيقي معرفي كردند. خيلي‌ها او را شجريان آينده مي‌ناميدند.


 


او اگر چه در اندك زماني توانست نام خود را به فهرست كم‌تعداد شاگردان تأييد شده قديمي استاد شجريان اضافه كند؛ اما در سال‌هاي بعد با ورود پي‌درپي خوانندگان جواني كه همه آن‌ها به شيوه شجريان مي‌خواندند؛ به يكي از ده‌ها خواننده اين مكتب تبديل شد.


 


با اين وجود در دوره جديد نيز «حميدرضا نوربخش» به صورتي ديگر نام خود را- حداقل در ميان اهل فن- مطرح كرد. او اينك از معدود مدرسان دوره صداسازي به شمار مي‌رود.


 


صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه مي‌رسد.


 


اين دوره آموزشي در وضعيت اخيرش محل مناقشه و بحث‌هاي فراواني ميان كارشناسان موسيقي و آواز بوده است. موافقان صداسازي آن را لازمه فراگيري رديف و توليد صداي مطلوب مي‌دانند.


 


در مقابل اكثر مخالفان، بدون آن كه با اصل صداسازي مخالف باشند، معتقدند كه اولاً صداسازي همواره به نوعي در دوره‌هاي آموزشي آواز وجود داشته و ثانياً بيشتر خوانندگان قديمي ضمن داشتن صداهاي مستقل به خوبي و با كمترين نقص آواز مي‌خوانده‌اند.


 


نوربخش درباره خودش مي گويد: من تا قبل از 18 سالگي تحت تاثير تاج بودم و چون تاج با پدرم موانست داشت بسيار به آواز و شخصيت تاج علاقمند بودم، بنابرين به شيوه ي او كاملا واقفم اما با حضور خدمت استاد شجريان بطور كامل شيوه ام تغيير يافت.


 


حميدرضا نوربخش در آبانماه سال 1344 در خانواده اي كه علم و دانش و ذوق و هنر تنها ميراث ماندگار و مستمر نياكانش بود ، در شهر قم ديده به جهان گشود. برخوردار بودن از نعمت پدري كه خود با مكاتب آوازي قدما آشنايي كامل و با آخرين بازمانده آنان ، مرحوم استاد تاج اصفهاني ارتباطي وثيق و صميميتي پايدار داشت ، نوربخش را از هنرجويان بلاواسطه مكتب آوازي تاج قرار داد. وي گذشته از تحصيلات دانشگاهي در رشته حقوق ، سالها در ادبيات فارسي و عرب در محضر فرهيختگان و اساتيد صنايع بديعي عروض ، قافيه و معاني بيان ، كسب كمال كرده است. درك حضور تنها يادگار خاندان موسيقي ، مرحوم استاد احمد عبادي ، از توفيقاتي است كه وي را شامل گرديد. آنگونه كه در چهار سال پاياني عمر استاد عبادي ، نوربخش با حضوري مستمر در محضر ايشان گذشته از نكته آموزي ، شديدا مورد توجه و علاقه خاص ايشان قرار گرفت. آنچنان كه استاد عبادي بارها در مجالس و محافل هنري ، نوربخش را از اميدهاي آينده آواز ايران عنوان مي كرد. همزمان با تحصيلات دانشگاهي موهبت شاگردي در محضر استاد بزرگ آواز ايران محمدرضا شجريان از فرصتهاي مغتنمي بود كه نصيب نوربخش گرديد و پس از گذشت سالها اين ارتباط علمي و آموزشي همچنان برقرار است. كاست پرده عشاق در قالب كاري از استاد فرامرز پايور و كنسرت گروه عارف با آهنگسازي استاد پرويز مشكاتيان ، كارهاي منتشر شده از نوربخش مي باشد. وي همچنين دو سال رياست هنرستان موسيقي پسران را عهده دار بوده است.


 

قاسم رفعتي
---------------
سال 1324 خورشيدي در شهر تهران به دنيا آمد و هنوز بيش از دوازده بهار از عمرش نگذشته بود كه شروع به خواندن و فراگيري علم موسيقي كرد. او در ابتدا نزد استاد مسعود حسنخاني رفت و مدت چهار سال به رمز و راز و فراگيري گوشه‌ها و مقام‌هاي آواز ايراني پرداخت و به واسطه هوش خدادي و استعدادي كه داشت به سرعت، بسياري از گوشه‌هاي موسيقي ايراني را آموخت و بعد نزد استاد محمود كريمي معلم و مربي آواز رفت و حدود هفت سال هم از مكتب اين استاد بزرگ بهره‌ور شد.


 


به هر حال قاسم رفعتي با داشتن صداي خداداي و هوش سرشار و استفاده از مكتب هنرمندان، در سال 1324 فعاليت‌هاي خود را در برنامه "شما و راديو" آغاز كرد و سپس در برنامه‌هاي متعدد راديو و تلويزيون شركت كرد و همكاري‌هاي او تا به الان نيز ادامه داشته است.


 


قاسم رفعتي هنرمندي حساس و از خانواده‌اي با دانش و فرهنگ است به طوري كه خود بسياري از اشعار ديوان شعرا را از حفظ دارد و جدش مرحوم حاج محمد صادق متخلص به (رفعت سمناني) است كه صاحب ديوان شعر مي‌باشد و پدر او نيز از صداي شيوايي برخوردار بوده است.


 


وي از سال 1359 به بعد به نزد محمدرضا شجريان رفت و به تحقيقات در زمينه دوره عالي آواز پرداخت. قاسم رفعتي آثار متعددي را اجرا كرده است كه سازنده آنها هنرمنداني چون: همايون خرم - حسين يوسف زماني - حسن يوسف زماني - مهيار فيروز بخت - حسين فرهاد پور - محمد عبدالصمدي - بيلگلري پور و شهريار فر يوسفي و ... بوده‌اند.


 


از آثار وي مي‌توان "سحرگهان" كه سالهاي بسياري ميهمان سفره اسحار و عجين با لحظه مناجات و اجابت دعاست را نام برد .


 


سحرگهان حكايت آوازي است كه خواب غفلت، مومنان را فرا نگيرد. اين آواز خوش كه با صوت موذن خوش لهجه رنگي الهي مي‌گيرد، از اين رو هميشه شنيدني است كه دلي پرسوز و نوايي عاشق آنرا زمزمه كرده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9:35 توسط علی میرزایی |

گفت وگو با محمدرضا لطفي
 

 

مرضيه رسولي؛ موسيقيداني در ارمنستان زندگي مي کرد که کارش ساززدن بود. از صبح تا شب در خانه مي نشست و با ويولن سلش فقط يک نت را مي زد و تکرار مي کرد. همسر او به ستوه آمده بود و هر روز خسته تر از ديروز سعي مي کرد از راه يافتن صداي ساز او که جز همان يک نت نبود به گوش هايش جلوگيري کند. يک روز در شهر خبر پيچيد که دسته اي ويولن سل نواز به شهر آمده اند و قرار است در ميدان اصلي برنامه اجرا کنند. زن به همسرش خبر داد و راهي ميدان اصلي شد. کنسرتي بود که در آن سازها غوغا مي کردند و لحظه اي قرار نداشتند. دست هاي نوازندگان برخلاف شوهرش روي ساز ثابت نمي ماند، به تندي حرکت مي کرد و نت هاي بي شماري را به اجرا در مي آورد. زن از اين همه تحرک و صدا به هيجان آمده بود. بعد از پايان کنسرت به خانه برگشت و براي همسر ويولن سل نوازش تعريف کرد که آن نوازندگان چه کردند و چه تحرکي داشتند و دستانشان روي دسته ساز مرتب بالا و پايين مي رفت، گفت؛ کاش تو هم مثل آنها ساز مي زدي. مرد نوازنده جواب داد؛ آنها دنبال همين يک نتي مي گردند که من مي زنم.

اين داستان را محمدرضا لطفي تعريف کرد و دستي به سازش کشيد که کنار او روي مبل آرام خوابيده بود. در خانه لطفي که نور ملايم آباژورها، تاريکي شب را شکوهي ديگر مي بخشيد، همه چيز حکايت از سکون و سکوتي داشت که نوازنده بزرگ ما را قبل از کنسرت در خود حل مي کند. شمع هاي روي ميز، گل هاي شناور در تنگ شيشه اي پر از آب، پنجره اي با پرده هاي گشوده که از تهران تابلويي غرق در نور ساخته بود و همسري هنرمند که مشتاقانه در انتظار ديدن لطفي بر روي صحنه است. آرامش لطفي، فردا شب تبديل به خروش مي شود و کاخ نياوران را در مي نوردد. او بعد از 24 سال دوباره درايران به روي صحنه مي رود و با سازش حالي ديگر خلق مي کند.

***

شما از بدو ورود به ايران مباحثي را مطرح کرديد که واکنش هاي مختلفي به دنبال داشته و بعضاً اين واکنش ها تند بوده است. شما با چه هدفي از شيوه کمانچه نوازي و چگونگي آموزش موسيقي انتقاد کرديد و آيا انتظار چنين واکنش هايي را داشتيد؟

من اگر مي خواستم، مي توانستم در ايران مباحثي را مطرح کنم که بتواند همه را درگير کند و به مطبوعات بکشاند. مباحث بسياري وجود دارد که بنا به دلايلي در صنف خودم به علت احترام گذاشتن به موسيقي و موسيقيدان آنها را اصلاً مطرح نکرده ام. موضوعاتي که درباره آنها نوشته ام، چيزي نبود که بخواهد واکنش و بحث و نظر به وجود بياورد. اگر در چند مورد مثل کمانچه صحبت هايي را مطرح کرده ام اين صحبت ها را به مطبوعات نکشانده ام. حرف هايم را در بروشوري و براي تعداد خاصي از علاقه مندان گفته ام که از سوي عده اي ديگر پخش شده و واکنش ايجاد کرده است. عقيده کلي من اين است که بحث در حوزه فرهنگ و تاثيرش بر جامعه و دولت و حکومت ها بايد ايجاد واکنش کند. فرهنگ موقعي حرکت مي کند و پوياست که بتواند نظرات يک انديشمند و هنرمند را در بيرون از ذهن او با آزادي کامل منتشر کند؛ تريبون آزادي که افراد در تخصص هاي مختلف بتوانند در چارچوب اخلاق حرفه اي در آن بحث کنند.

پس مي شود نتيجه گرفت که شما اين مباحث را براي مخاطبان خاص مطرح کرده بوديد و اين مخاطبان طبعاً اهل موسيقي و دوستداران اين هنر هستند؛ کساني که اثر «خموشانه» را مي خرند و گوش مي کنند.

بله. نظراتم را در بروشور «خموشانه» براي کساني که مي خواهند درباره کمانچه بدانند، نوشته ام. کار عجيبي هم نکرده ام و در همه جاي دنيا انتشار نظرات صاحب اثر در بروشور آلبوم مرسوم است.

آيا انتظار چنين واکنش هايي را داشتيد؟

من اصلاً به واکنش فکر نکردم. عقيده اي داشتم و عقيده ام را هم در اثري که متعلق به خودم است و خودم آن را منتشر کرده ام، گفته ام. فکر مي کنم اين حق را داشتم.

شما فرموديد که در حوزه فرهنگ بايد انديشه و نظرات با آزادي بيان شوند. چرا اين مباحث را به جاي چاپ در بروشور سي دي به صورت گسترده تر مطرح نکرديد؟

ببينيد يک قانون داريم و يک سنت. سنت اهل موسيقي، توانايي شنيدن انتقاد و نظر را در حرفه خود ندارد. جنبه فرهنگي وجود ندارد و به همين دليل واکنش ها، واکنش هاي تند، بي رويه و نسبتاً غيرمنطقي است. اگر موزيسين برخورد منطقي کند و جواب نقد مرا بدهد، باعث خوشحالي من است اما چون مي دانم ميزان اين جنبه چقدر است، حتي سعي کرده ام در مصاحبه هايم صحبت هايي نکنم که باعث رنجش و واکنش هايي شود تا همين حداقل ارتباطي که بين موسيقيدان ها وجود دارد و در کم رنگ ترين حد ممکن است، به زير صفر برسد. اين بحث ها نبايد فقط در سطح مطبوعات مطرح شود، بلکه بايد ميزگردهايي ترتيب داد و اين نظرات را در دانشگاه ها هم مطرح کرد تا آدم ها بنشينند و در يک محيط صلح آميز با هم بحث کنند و مخاطبان هم گفت وگوي هنرمندان را بشنوند. اين باعث تحرک و گفت وگوي مثبت مي شود.

من علاقه مند بودم در چنين فضاهايي حرف هايم را بزنم نه مثلاً در روزنامه ها که گاهي جاي چنين بحث هايي نيست و مخاطبان آن کمتر موزيسين ها هستند.

به هر حال موسيقيدان ها هم بايد آمادگي شنيدن چنين نظراتي را داشته باشند. وقتي شما پس از انتشار مقاله اي کوتاه که در بروشور «خموشانه» منتشر شد، با موج مخالفت برخي از موسيقيدانان روبه رو شديد، چطور انتظار داريد که اين نظرات در ميزگردها يا حتي روزنامه ها مطرح شود؟ بعد از چندين سال موسيقيداني در مقاله خود از چند موسيقيدان ديگر نام برد و مسائلي را درباره آنها مطرح کرد. در حالي که اين مرسوم نيست و آنقدر انتقادات کلي است که مي شود گفت طرف خطابي ندارد.

اين همان سنتي است که من از آن حرف مي زنم. از 10 يا 12 سال پيش سنتي در اهل موسيقي جاافتاده که مي خواهم از آن حرف بزنم و اميدوارم دوباره موجب کدورت نشود. مساله شغل و درآمدزايي و آموزش مطرح است. من راجع به آقاي فرج پوري آن مطلب را نوشتم به اين دليل که شاگردم است و دوستش دارم و همين طور آقاي کلهر که در اين عرصه زحمت کشيده اند. آقاي فرج پوري به من گفت من در جواب شما حرف هايي زدم چون مجبور بودم و نمي توانستم جواب شاگردانم را بدهم، وگرنه خودم مساله اي نداشتم. شغل آدم ها و اتوريته هايي که ساخته شده زير علامت سوال رفته است. ما در عرصه هاي مختلف هنر براي افراد شأن و درجه اي قائل شديم که افراد به آن شأن و درجه نرسيده اند اما در جزايرشان براي خود مرتبه اي ساخته اند و اطرافيان هم اين مرتبه را پذيرفته اند.

منظور شما اين است که آن جايگاه را ندارند؟

بله، آن جايگاه را ندارند چون اتوريته پيدا کردن در هر عرصه اي با سختي هايي همراه است و تعداد محدودي اتوريته مي شوند اما در اين ساليان فضاي فرهنگي ايران طوري جلو رفته که اتوريته هاي کاذب به وجود آمده است. وقتي در سازمان هاي مختلف به تمام موسيقيدان ها و هنرمندان استاد خطاب مي کنند، نشان دهنده اين است که اتوريته به هم خورده است، چون همه که نمي توانند به درجه استادي برسند. علامه دهخدا و علامه قزويني استاد هستند اما درجه آنها با درجه کساني که ما آنها را استاد مي ناميم قابل مقايسه است؟ اطلاق کلمه استاد به کسي بايد در حد او باشد. يعني اين کلمه تعريفي دارد. براي اينکه کرسي استادي در شهري بگيريد بايد مراحل متعددي را طي کرده باشيد. حالا در اينجا و در حوزه موسيقي مگر مي شود تمام دست اندرکاران موسيقي و کساني که ساز مي زنند استاد باشند؟ پس اتوريته کاذب به وجود آمده است و ضررش اين است که من که نمي دانم استادي چه معني دارد شما را استاد خطاب مي کنم و سوالاتي مي پرسم که در توان پاسخگويي شما نيست اما شما نصفه و نيمه به آن جواب مي دهيد و مرا راهنمايي نمي کنيد که نزد چه استادي بروم تا بتوانم جواب سوالم را بگيرم. طبعاً شاگردها هم ناقص پرورش پيدا مي کنند. من در مکتب خانه ميرزا عبدالله به هنرجويان اعلام کرده ام که هيچ کس حق ندارد به مدرساني که آنجا تدريس مي کنند، استاد بگويد. ما همه مدرس هستيم. من چند سال پيش کلمه «کامل» را کنار استاد گذاشتم و برخي موزيسين ها را «استاد کامل» ناميدم تا کساني که واقعاً سال ها در اين راه زحمت کشيده اند و مدارج مختلف را طي کرده اند، تکليف شان با بقيه روشن باشد. اما هر موزيسين خوبي لزوماً استاد نيست. اگر شما را هنرمند خطاب کنند، ارز ش اش بيشتر از آن است که استاد خطاب تان کنند، چون هنرمند خلق مي کند و مي آفريند. اگر در کلاس به مدرسان استاد نگويند آنها ناراحت مي شوند. اين مشکلي است که ما را دچار اوهام کرده. اين اوهام فقط متعلق به اهل موسيقي نيست و در هنرهاي ديگر هم وجود دارد. اما ما بايد چه کنيم؟ من وقتي استادان قديم را به خاطر مي آورم و شاگردي خودم مقابل آنها را، ناراحت مي شوم و اين ناراحتي شخصي نيست. شما در دانشگاه به ترتيب بايد مربي، استاديار، دانشيار و استاد باشيد تا بعد تبديل به استاد کامل شويد اما در موسيقي اين رده بندي به هم خورده و بلبشويي در معاني به وجود آمده است. مسائلي که من مطرح مي کنم دلسوزانه است و براي کوچک کردن دوستان ما نيست. آنها بايد با من همفکر شوند تا اين اشتباهات را تصحيح کنيم و شرايط عيني و واقعي به هنر بدهيم. بالاخره بايد رئاليسمي هم وجود داشته باشد و نمي توان با تخيلات زندگي کرد.

اين واکنش ها نگرش شما را نسبت به فضاي موسيقي عوض کرد؟

ابداً. به دليل اينکه من آگاهانه کار مي کنم و برنامه دارم. در 13 ماهي که آمده ام تمام برنامه هايم انجام شده است. هوشيار هستم و با آدم ها مشورت مي کنم. شنيدن نظرات ديگران به من کمک مي کند تا در برنامه هايم موفق شوم. موفق شدن من، موفق شدن موسيقي است.

آيا شما از مطرح کردن اين بحث نتيجه دلخواه خود را گرفتيد؟ همان طور که حتماً مي دانيد بسياري به مطرح کردن برخي مسائل از سوي شخص شما اعتراض داشتند. آنها گفتند شما سال ها خارج از کشور زندگي کرده ايد و با شرايط و فضاي موسيقي امروز ايران آشنا نيستيد. گفتند آقاي لطفي با بحث هايي که مطرح کرد باعث شد دوستان و همکاران قديم او، دلسرد و ناراحت شوند.

گفته اين دوستان محترم است اما بايد اين گفته ها منطقي باشد. من 24 سال در خارج بوده ام و تريبون ايران را نداشتم. اما چطور مي شود که من سال ها در ايران نباشم و شرايط را درک نکنم اما سازم بيرون مرزها زده شده و صداي آن از بيرون مرزها وارد کشور شده باشد؟ وقتي کسي در خارج از کشور زندگي مي کند به معني اين نيست که ارتباطش با ايران قطع است. وقتي مرتب با حوادث و مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي کشور در ارتباط هستم، بقيه نمي توانند مدعي شوند که چون من در ايران نبوده ام، آن را نمي شناسم. من شخصاً براي ايراني که بعد از چندين ماه بازگشت در ميان اهل موسيقي مي شناسم، متاسفم. ما آرماني بزرگ را در سال هاي 50 تا 64 شروع کرديم و چنين بحث هايي اصلاً در آن مطرح نبود. استاد و شاگردي، تفکر و رقابت و دوستي معني داشت. ما زير بار هر چيزي مي رفتيم. وقتي مي فهميديم که دوست و همکارمان مشکل دارد همه جمع مي شديم و مشکلات يکديگر را حل مي کرديم. اما من که در آن سال ها چنين آدمي بودم امروز نمي توانم ارتباط سالمي با همکارم برقرار کنم. براي اينکه اتوريته کاذب کار دست همه داده است.

گذشته از اينکه من از سال 1373 مرتب به ايران مي آمدم و چنين حرفي از طرف دوستان واکنشي است براي فرار از واقعيت. مساله اصلي براي خيلي از هنرمندان اقتصاد است، اما کار هنرمند اين است که دردهاي آدميان را تبديل به اميد براي آينده کند. اما وقتي هنرمند در حالي که درس موسيقي مي دهد، در کار خريد و فروش آهن است يا اينکه ساز تقلبي به همکاران خود مي فروشد، اين انگيزه آلوده مي شود. اينها صحبت هايي است که من نمي خواستم مطرح کنم. چنين وضعيتي اسف بار است در حالي که آرمان ما اين نبود. من عقيده ندارم که هنرمند بايد فقير باشد اما رفاه او نبايد باعث تخريب روح و آرمانش شود. در حالي که اين اتفاق به خصوص براي هنرمندان بزرگ ما هم افتاده و تبديل به سم شده است. تفاوت من با آقاي X چيست؟ تفاوت ما اين است که او امروز در بانک 500 ميليون تومان پول دارد و من ندارم. اما من چه دارم که او ندارد؟ هنرمند هيچ وقت دنبال رشوه نمي رود. من اگر حرفه ام موسيقي است از اين راه بايد زندگي کنم نه در کار خريد و فروش آپارتمان باشم اما امروز مساله اقتصاد اولويت دارد.

پس با اين حساب جايي براي انتقاد وجود ندارد.

چرا. روش وجود دارد. من به شما قول مي دهم دو سال ديگر موزيسين هاي ما خيلي راحت تر نقد را مي پذيرند و خود هم انتقاد مي کنند. بازار موسيقي ايراني در يک دهه و شايد دو دهه بلاي بزرگي سر اهل موسيقي آورد به دليل اينکه هيچ موسيقي اي به جز موسيقي ايراني وجود نداشت و همين امر رفاه فوق العاده اي براي اهل موسيقي به ارمغان آورد. ما در تاريخ 100 سال اخير هيچ دوره اي را سراغ نداريم که وضع موسيقيدانان ايراني به خوبي اين يکي، دو دهه باشد. تاريخ موسيقي گواه است. ما يک موسيقيدان مرفه به نام علي نقي وزيري داشتيم. ميرزا حسين قلي، ميرزا عبدالله، درويش خان و بقيه بسيار فقير بودند. 95 درصد موسيقيدانان در اين 100 سال چنين وضعيتي داشتند. اما موسيقيدان معروف ما امروز صاحب يک خانه فوق العاده در بالاترين نقطه تهران است که به تمام شهر ديد دارد، به اضافه يک ويلا در شمال و يک ويلا در کلاردشت و ماشين پاجرو سوار مي شود. به 30 شاگرد درس مي دهد و ماهي يک ميليون و دويست هزار تومان مي گيرد.

به عقيده شما مرفه بودن با انتقادناپذير بودن اهل موسيقي در ارتباط است؟

بله کاملاً. اما تا دو سال ديگر شرايط عوض خواهد شد.

آقاي لطفي مگر تا دو سال ديگر قرار است چه اتفاقي بيفتد؟

اتفاق مهم اين است که من آنقدر بحث و انتقاد مي کنم و کتاب و مقاله مي نويسم تا موزيسين هاي ما وارد ميدان شوند و بنشينيم با هم حرف بزنيم تا بفهمند انتقاد به معني دشنه به دست گرفتن نيست.

پس چرا بعد از اين بحث ها، سکوت کرديد؟

من سکوت نکرده ام، حرف هايم را در جاهاي مختلف زده ام اما کسي از من جوابي نخواست. آقاي کلهر مقاله اي براي من نوشته بود که من آن را خواندم، فردايش در همشهري فرد ديگري جوابي توهين آميز به او داده بود که مرا خيلي ناراحت کرد. اين توهين ها مرا خوشحال نمي کند. وقتي مي بينم روزنامه، محلي براي بازتاب مطالب توهين آميز است، سکوت مي کنم و جوابي براي روزنامه نمي فرستم در حالي که اگر آن مقاله چاپ نمي شد، شايد جواب آقاي کلهر را مي دادم. گاهي جواب دادن به سوالي باعث مي شود حرمت هنر از بين برود. حرمت هنر متعلق به هنرمند اين دوره نيست، بلکه ارتباط با تمام هنرمندان تاريخ دارد.

پس اگر کسي به شما انتقاد کند، شما حتماً پاسخ مي دهيد؟

بله، به شرطي که اين انتقاد در جاي درستي مطرح شود. من به عنوان موسيقيدان فقط به موسيقيداني که هم شأن من باشد جواب مي دهم و ننشسته ام به همه جواب بدهم. به کساني جواب مي دهم که خود در عرصه هنر داراي منشي بوده اند و زحمت کشيده اند. مثلاً اگر آقاي شجريان، عليزاده، مشکاتيان، فخرالديني، دهلوي و روشن روان انتقادي کند، جوابش را مي دهم. کساني که من به عنوان موسيقيدان آنها را قبول دارم وگرنه اگر در روزنامه کسي انتقادي کند من جوابش را نمي دهم.

حتي اگر آن انتقاد درست باشد؟

اگر انتقاد از سوي منتقد باشد، بايد منتقد ديگري جواب او را بدهد و هر کسي در جايگاه خود با ديگري وارد بحث شود. اين سنت همه جاي دنياست. در ضمن من نمي خواهم کساني را که هنوز به مرحله موسيقيداني نرسيده اند، معروف کنم. بعضي اوقات برخي سعي مي کنند کاري کنند تا من جواب بدهم و آنها معروف تر شوند. مثلاً اگر کسي که با آقاي شجريان عکس مي گيرد، در جايگاه او و هم رتبه او نباشد، همين عکس باعث معروف شدن آن فرد مي شود.

نگاه شما به موسيقي، نگاهي اجتماعي است. در ارائه تفکرات اجتماعي، موسيقي چه جايگاهي دارد و چگونه مي تواند جريان اجتماعي را هدايت کند؟

در دنيا موسيقي نوازها و موسيقيدان ها از نظر بينش هنري و ادراک فرهنگي از همه رشته هاي هنري ضعيف تر هستند. علتش اين است که نوازنده با آوا سروکار دارد و روزانه وقت عمده خود را صرف ساز زدن مي کند و فرصت کتاب خواندن و شرکت در برنامه هاي فرهنگي ندارد. در موسيقي غربي تعداد اندکي از آهنگسازان، متفکران بزرگي هم بودند مثل استراوينسکي و وبرن. ما با يک معضل در عرصه موسيقي دنيا مواجه هستيم و کلاً انديشه ورزي در ميان اهل اين هنر ضعيف است. اگر موسيقي را با شعر و داستان مقايسه کنيد متوجه اين تفاوت مي شويد. بحث بيشتر مصاحبه ها در تکنيک موسيقي خلاصه مي شود. در موسيقي ايراني اين ضعف تاريخي از 100 سال گذشته وجود داشته است.

از دوره اي که ما فعاليت را شروع کرديم، انگيزه رفتن من به راديو و مرکز حفظ و اشاعه و تشکيل شيدا و چاووش از بين بردن اين ضعف بود تا نسل بعدي بتواند همراه با حرکت هاي اجتماعي پيش برود. ما غير از موسيقي بحث اجتماعي و فلسفي هم مي کرديم. حتي کلاس هايي ترتيب دادم تا بچه ها بتوانند در تمام زمينه ها بينش خود را بهبود بخشند. با انقلاب اين تحول در موسيقي به وجود آمد. امروز در بخش جوان و حتي در پاپ نوازان اين بينش قوي تر است. در حالي که اين ضعف در ذات موسيقي نهفته است و موسيقيدان ها ترجيح مي دهند با سازشان حرف بزنند. دنياي امروز پيچيده شده و هر هنرمندي بايد انديشه ورز و هوشيار باشد وگرنه کار هنري او دچار مشکل مي شود. الان با دسته اي به نام موسيقيدان هاي دولتي و حقوق بگير مواجه هستيم. اگر به آنها سفارش داده شود، اثري مي سازند وگرنه فعاليت نمي کنند. در سال گذشته نزديک 10 سمفوني سفارشي ساخته شد. يعني تا قبل از اين آهنگسازان انگيزه ساخت سمفوني نداشته اند؟ چرا تا قبل از اين چنين سمفوني هايي ساخته نشد؟ برخي از آنها موسيقيدانان خيلي خوبي هستند اما انگيزه شان با حقوق تامين مي شود. آيا موسيقيدان بايد کارمند باشد؟ موسيقيدان يک انگيزه دروني دارد که براي بيان آن دچار چالش است و مي خواهد با سازش يا با قلمش ذهنيات خود را بيرون بياورد تا پيامش را به جامعه برساند. اين پيام مي تواند اجتماعي باشد يا کيفيتي از زندگي شخصي خود او.

اگر موزيسين ها بخواهند همراه با حرکت اجتماعي پيش بروند آيا نبايد قالب هاي گذشته را کنار بگذارند؟

در وهله اول بايد اين حرکت اجتماعي وجود داشته باشد.

يعني در حال حاضر وجود ندارد؟ به نظر شما اين حرکت بايد خيلي بزرگ باشد؟

بله. اگر حرکت اجتماعي وجود داشته باشد خيلي ها مشارکت مي کنند. به اين معني که انديشه ها بتوانند به جنبش دربيايند.

وجود آسيب هاي اجتماعي مثل فقر، اعتياد يا مهاجرت هم خود نوعي حرکت اجتماعي است. آيا اين مسائل آن قدر اهميت ندارد که موسيقيدانان ما به آن بپردازند؟

اگر بخواهيم وارد اين بحث شويم بايد وارد آمار شويم و اصلاً به اين سوال پاسخ دهيم که آيا موسيقيدانان ما در اين سال ها کاري خلق کرده اند يا نه. تعهدي در هنر وجود دارد. گاهي هنرمند به جامعه متعهد است و گاهي به خود که در نهايت سودش به جامعه مي رسد. برخي هنرمندان هم هستند که مي گويند من تعهدي ندارم. اما ما صحبت از هنرمند مي کنيم. من عقيده ندارم تمام کساني که ساز مي زنند، هنرمند هستند. هنرمند تعريف مشخص دارد. در طول 100 سال تاريخ موسيقي اروپا تعداد انگشت شمار هنرمند وجود دارد. هنرمند واقعي بايد در بستري بزرگ شده باشد که به روند کارش کمک کند، جهان بيني و عشق به مردم و آرمان انساني داشته باشد و خودش در خيابان انساني قدم زده باشد و کارهاي انساني کرده باشد. مثلاً کسي مثل دکتر رويايي که شعرهاي ماندگاري دارد کتابي سفيد چاپ مي کند، او تعهد خودش را انجام داده و کار هنري ارائه داده است اما موفقيت اين کار هم بستگي به شرايط دارد. از او سال ها پيش سوال کردند که فرهنگ يعني چه؟ او گفت فرهنگ چيزي است که فوتباليست ندارد اما بقال دارد. نتيجه اينکه کتاب سفيد درآورد. اما اين کار و آن گفته شايد امروز کاربرد نداشته باشد. يا مثلاً سالوادور دالي در حضور بسياري از افراد مشهور و عادي با پتک روي قلم در وسط تابلو مي کوبد و مي گويد هنر خلق شد. اما اين چيزها نبايد تبديل به ادا شود. چرا که هدفي از خلق کار وجود دارد.

به نظر شما چنين جهشي در موسيقي ايران ممکن است؟

بله، چرا ممکن نيست؟

يعني چنين جسارتي وجود دارد؟

جسارت بستگي به افراد دارد. کسي مثل سالوادور دالي مي تواند اين کار را بکند اما اين جسارت کار هر کسي نيست و بستگي به تجربيات و پختگي افراد دارد. رسيدن به چنين جايگاهي مهم است و نبايد به هنر به چشم چيزي که مد مي شود نگاه کرد. البته در موسيقي رسمي ايران نمي توان چنين کارهايي کرد و اگر کسي اين کار را کرد ديگر نام هنر او موسيقي سنتي نيست.

مساله اين است که حقيقت موسيقي ناديده گرفته شده است. امروز به جز چند نفر از استادان معروف مثل استاد حسن کسايي ديگران به دنبال حقيقت موسيقي نيستند.

 بحث بعدي درباره گروه شيدا است. ظاهراً اعضاي قديمي در گروه شيدا حضور ندارند. درست است؟

از دوستان قديم فقط يک نفر حضور دارد. دوستان ديگر که علاقه داشتند حضور داشته باشند، به دليل گرفتاري ها و مسووليت هايي ديگر نمي توانند در گروه مشارکت کنند. من براي کار گروه مقرراتي دارم که شخصي نيست. نوازندگان نمي توانند با گروه ديگري همکاري داشته باشند. اين باعث شده برخي افراد نتوانند به گروه بيايند. برخي ديگر هم گروه هاي خود را دارند و گروه هايشان را رها نمي کنند.

با توجه به اينکه اعضاي قديمي در شيدا حضور ندارند و ترکيب گروه، ترکيب جديدي است رويه کار نسبت به شيدا در آن سال ها فرق کرده، چرا اصرار داريد که همچنان نام گروه شيدا باشد؟

شيدا گروهي بود که من آن را به وجود آوردم، نام گذاري کردم و نوازندگان را انتخاب کردم و به گروه آوردم. طبعاً بنيانگذار آن گروه من بودم و مي توانم نام «شيدا» را هرجا که خواستم استفاده کنم. در خارج از کشور نام گروه من شيدا بود. اسم موسسه ام هم شيدا است. محتواي گروه هميشه با سرپرست آن عوض مي شود. نه من آدم 30 سال پيش هستم، نه اين کشور و آدم هايش. موسيقي هم به مناسبت شرايط تغيير کرده اما اسم گروه بيان کننده محتوا نيست. من مي خواهم اين اسم را نگه دارم. مي خواهم شيدا مثل آن موقع و حتي بهتر از آن به کار خود ادامه دهد. گذشته از اين شيدا نام تصنيف سراي بزرگ ماست و به احترام او فعاليت گروه را هرچه قوي تر پيش مي برم.

برگرديم به ماجراي اصلي و کنسرت. قصد داريد در اين کنسرت بخش آواز هم داشته باشيد؟

من در پوسترها هيچ وقت ننوشته ام خواننده؛ محمدرضا لطفي. نوشته ام صدا؛ محمدرضا لطفي. من از صدا استفاده مي کنم اما آوازم تابع حالات دروني ام است. آواز مفهوم کلاسيک خود را در کنسرت هاي من ندارد.

پس از آواز نه براي استفاده مخاطب بلکه براي ايجاد شور و حال در خود استفاده مي کنيد.

من به تاثير آن روي مخاطب فکر نمي کنم. کارم را مي کنم. اگر مخاطب دوست داشت دوباره به کنسرت من مي آيد، اگر دوست نداشت، نمي آيد.

منظورم اين است که آيا براي آواز برنامه ريزي خاصي داريد و از قبل شعر را انتخاب مي کنيد؟ و آيا مشخص است که در چه بخش هايي از کنسرت آواز مي خوانيد؟

نه بستگي به حس لحظه ام دارد و آواز هم مثل سازم بداهه است. تعهدي به خواندن ندارم. اگر موسيقي و خودم به آواز نياز داشته باشد، مي خوانم.

يعني آواز اهميت زيادي در کنسرت هاي شما ندارد؟

نه اينکه اهميت نداشته باشد، اهميتش روي صحنه مشخص مي شود. روي صحنه تصميم مي گيرم آواز باشد يا نباشد.

بايد اتفاقي در من بيفتد تا آواز بخوانم. وقتي موسيقي کم مي آيد و سازم جوابگوي درونم نيست از ابزار ديگري به نام شعر و صدا استفاده مي کنم. اگر صدا باعث شود موسيقي من به کمال برود حتماً آواز خواهم خواند.

اگر شنونده دوست داشته باشد فقط صداي ساز شما را بشنود، چه؟

در اين صورت بايد کنسرت هايي بگذارم و اعلام کنم که آواز حضور ندارد. اما تعداد کمي را ديده ام که به من گفته باشند نخوان.

اگر کسي بخواهد آواز بنان را گوش کند، نبايد به کنسرت هاي من بيايد. کساني که به کنسرت هاي من مي آيند نسبت به موسيقي من شناخت دارند و آنقدر بخش سازي پررنگ است که آنها را اقناع کند. بعضي وقت ها هم شده که من بيشتر از يک بيت نخوانده ام.

شما بيش از 20 سال است که کنسرت برگزار نکرده ايد. با وجود اينکه در طول اين سال ها بيش از 350 کنسرت در نقاط مختلف دنيا داشته ايد. از اينکه بعد از 24 سال دوباره در ايران روي صحنه مي رويد، چه احساسي داريد؟

اين کنسرت براي من متفاوت از کنسرت هاي خارج از کشور است و خودم هم نمي دانم که حسم روي صحنه در ايران کنوني چيست. بستگي دارد چه احساسي به من دست مي دهد و مخاطبان چه انرژي اي به من منتقل مي کنند. ممکن است سازم خيلي کلاسيک يا خيلي آزاد باشد. احساس خوبي دارم که در ايران هستم و بعد از اين همه مدت کنسرت مي دهم و از اين بابت خوشحالم، دلم مي خواهد موسيقي من بالاخص با دانشجويان موسيقي و تمام کساني که کارهاي مرا در اين سال ها دنبال کرده اند، رابطه خوبي برقرار کند. چون براي کنسرت هايم فکر نمي کنم. قبل از کنسرت به خلسه فرومي روم و حرکاتم خيلي آرام مي شود و همه چيز در روحم شروع به آرامش مي کند. فقط دوست دارم اين کنسرت با نظم و انضباط برگزار شود و مردم با دردسر مواجه نشوند، اين شب تبديل به خاطره اي صلح انگيز برايشان شود و احساس کنند که از نظر روحي اقناع شده اند و وحدتي بين ما به وجود بيايد.

شايد اين کنسرت انگيزه موسيقيدانان ديگر را براي ادامه کار بيشتر کند، چرا که وقتي من کار کنم مثلاً آقاي عليزاده هم بعد از چند سال با گروه خود براي کنسرت گذاشتن انگيزه بيشتري پيدا مي کند، اگرچه هميشه پرکار بوده است، مهم ترين چيز اين است که اين انگيزه، انگيزه هنري باشد نه مالي و عامل حرکت پول نباشد. قصد دارم 10 درصد از درآمد کنسرت را براي کمک به دانشجويان بااستعداد موسيقي هزينه کنم، چرا که کشف آدم هاي بااستعداد لذت فوق العاده اي برايم دارد.مهم اين است که حضور من در موسيقي تاثير داشته باشد و با فعاليت هايم اين تاثير را بيشتر کنم. در حال حاضر با سه گروه مشغول کار هستم. شيداي اصلي که 14 نفر عضو دارد که همگي مشخص شده اند، شيداي بانوان که تمريناتش را از 5 ماه پيش شروع کرده و در استوديو در حال ضبط اثر است، گروه بازسازي که تمرينات را يک ماه قبل شروع کرده و کارش نعل به نعل بازسازي دوران قاجار است.

خودتان در اين گروه ها حضور داريد يا اينکه نظارت مي کنيد؟

هم حضور دارم و هم نظارت مي کنم و هم انتخاب قطعات با من است.
 منبع : روزنامه ی شرق

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:33 توسط علی میرزایی |

 

 

 

" فرهنگ شريف"- نوازنده برجسته تار كشور و بداهه نواز از شهريور ماه سال جاري كار خود را با " استاد محمدرضا شجريان" براي ضبط اثر جدیدی  آغاز مي كند .


 فرهنگ شريف , در قالب تنظيم , ضبط و انتشار آلبوم موسيقي ايران , مجموعه تصانيفي را كه خود آهنگسازي آن را بر عهده داشته با صداي  استاد محمدرضا شجريان‌‏, روانه بازار موسيقي كند .



بنابراين گزارش , در اين مجموعه موسيقي كه آثار ساخته شده در دستگاه شور و سه گاه است استادشجريان در كنار اجراي تصنيف , آوازهايي را بر روي شعار شعاري بزرگ ايران اجرا خواهد كرد كه با همنوازي و بداهه نوازي تار است و همراه خواهد بود .



لازم به ذكر است , در اجراي قطعات با كلام آهنگين , اركستر بزرگ نيز همكاري خواهند كرد .

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:6 توسط علی میرزایی |

تازه ترين اثر حسين عليزاده منتشر شد
مهر؛ موسيقي فيلم «زيرتيغ» جديدترين ساخته «حسين عليزاده» از سوي موسسه ماهور منتشر شد. در اين اثر که بر اساس فيلمي از «محمدرضا هنرمند» ساخته شده است بيست و يک قطعه از ساخته هاي عليزاده در دستگاه همايون و آواز شوشتري ارائه شده است. هنرمند در يادداشت آلبوم زيرتيغ چنين نوشته است؛ «عليزاده را سال هاي سال بود که مي شناختم. کارهايش به دل و جانم چنگ مي زد و بارها چنان مرا از زمين جدا کرده بود که گفتني نيست. در نيمه شب ششم آذرماه 1384در حالي که صحنه کنسرت او به همراه کيهان کلهر، محمدرضا شجريان و همايون را در تالار بزرگ کشور آماده مي کردم تا تمرين هاي نهايي انجام شود، نمي دانست که بيشتر از همه زير نظرش دارم و به کوچکترين واکنش هايش حساس هستم.» کارگردان زير تيغ چنين ادامه مي دهد؛ «وقتي که از او خواستم تا برجاي خودش بر روي صحنه بنشيند، برق تندخويي اش مرا هم گرفت. ولي مي دانستم که حسين ها بدون اين که بخواهند و بدانند بي قرارتر و تندخوترند. مداراي آن شب من، او را به دامم کشيد. دامي که از قبل برايش چيده بودم و او خود نمي دانست. رامش کردم و آرام آرام به زير تيغش بردم.» در اين آلبوم حسين عليزاده به عنوان آهنگساز و نوازنده تار و سه تار، نيما عليزاده تار و رباب، صبا عليزاده کمانچه و قيچک، علي بوستان عود و سه تار، پيام جهانماني تار، راحله برزگري آواز بدون کلام و پوريا اخواص آواز (بيداد) حضور دارند. همچنين در اين آلبوم رضا عسگرزاده سازهاي کوبه اي، مجيد اسماعيلي ويولنسل، برديا کيارس ويولن و ويولن آلتو، پاشا هنجني ني، حسين بهاربين آواز (شوق يوسف) و علي رحيمي تنبک به عنوان هنرمندان مهمان مشارکت داشته اند. سريال «زيرتيغ» به کارگرداني محمدرضا هنرمند و با بازيگري پرويز پرستويي، فاطمه معتمدآريا، آتيلا پسياني، کورش تهامي، سياوش تهمورث، الهام حميدي و... زمستان گذشته از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد.
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 18:32 توسط علی میرزایی |

 

« استاد همايون خرم»در سال 1309 متولد شد.از آنجايي كه مادرش از شيفتگان موسيقي اصيل ايراني بود و از مقام هاي موسيقي ايراني به دستگاه همايون علاقه‌اي وافر داشت به همين دليل هم نام «همايون»را براي فرزند خود انتخاب كرد.



«خرم»در سن 10-11 سالگي به مكتب استاد صبا راه يافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگي به عنوان نوازنده 14 ساله، در راديو ساز تنها اجرا كرد. بعدها در بسياري از برنامه‌هاي موسيقي راديو،خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سوليست ويلن و رهبر اركستر آثاري با ارزش ارائه داد.



«همايون خرم»به موازات فعاليت در موسيقي ايراني، از كسب علم نيز غافل نبود و در اكثر مراحل تحصيل از شاگردان ممتاز بود و تحصيلات عاليه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسي برق ادامه داد. سمت هاي ايشان در زمينه هنر و موسيقي؛ عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامه‌هاي موسيقي ايراني و خصوصاً برنامه گلها، رهبري اركستر گلها و سوليست ويلن بوده است. همچنين او در ضمن تسلط در نوازندگي و بداهه نوازي، آهنگسازي خلاق در عين حال مسلط به ظرايف نظري و تئوريك موسيقي ايراني است و از اين نظر پژوهشگري با ارزش و محققي ممتاز به شمار مي‌رود.



«خرم»اجرا در برنامه‌هاي متعدد در گلهاي رنگارنگ،برنامه هاي موسيقي FM راديو، برنامه‌هاي بداهه نوازي در راديو، تعدادي برنامه تك نوازان با همكاري هنرمندان ديگر به صورت همنوازي؛ همچنين همنوازي با هنرمنداني مانند شادروان استاد جواد معروفي، استاد جليل شهناز، استاد فرهنگ شريف و شادروان منصور صارمي همراه با ضرب شادروان جهانگير ملك و شادروان امير ناصر افتتاح را در كارنامه هنري خود دارد. همچنين از آثار اين هنرمند مي توان به ساخت قطعاتي چون تو اي پري كجايي، امشب در سر شوري دارم،ساغرم شكست اي ساقي، رسواي زمانه منم، آيا همه شما بي‌گناهيد، اشك من هويدا شد، پيك سحري، بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت، ساقي ببين، دل پريشانم زغم گرفته، آواي خسته دلان و....اشاره كرد.



از آثار مكتوب اين نوازنده ويلن نيز مي‌توان به كتاب رديف اول چپ كوك شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادي از آهنگ ها و رديف دوم راست كوك شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها كه هم اكنون در حال آماده سازي و چاپ است،اشاره نمود.

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 15:7 توسط علی میرزایی |

پس از ورود ويولن به ايران در اواخر عهد ناصري و آموزش آن توسط موسيو دوال فرانسوي به عنوان اولين مدرس ويولن در ايران، فراز و فرودهايي بر اين ساز رفت تا به دست كلنل علينقي وزيري رسيد.


 اين شخص تحصيلكرده و آگاه بر اصول موسيقي تحولاتي در نحوه آموزش و نواختن اين ساز به وجود آورد كه حاصل آن ظهور چهره هاي فراوان و نوازندگاني قابل گرديد كه از برجسته ترين آنها به ترتيب مي توان ابوالحسن خان صبا، حسين خان ياحقي، رضا محجوبي و... را ياد كرد.


 اين بزرگان و به خصوص استاد ابوالحسن صبا (منشأ تحول موسيقي ايراني) با تحمل مشقات فراوان و در آميختن خلاقيت خود با اندوخته هاي گذشته، فصل جديدي در سير تحول ويولن در ايران به وجود آوردند و هر يك برگزيدگاني از مكتب خويش به جاي نهادند كه در اين بين شاگردان مكتب صبا و ياحقي كه بعضا هر دو استاد را تجربه كردند به دليل فراگيري آموزه هاي هر دو مكتب (شيوه غربي در مكتب صبا، شيوه ايراني و شيرين نوازي در مكتب ياحقي) به جايگاه قابل توجهي دست يافتند.


 برجسته ترين نوازندگان اين نسل عبارت بودند از: علي تجويدي، مهدي خالدي، همايون خرم، حبيب الله بديعي، پرويز ياحقي، اسدالله ملك و... در اين مقال مروري اجمالي خواهيم داشت به پرويز ياحقي و آثار و احوال او.


پرويز صديقي پارسي كه در سال 1316 خورشيدي در تهران متولد شد،يكي از چهره هاي بي بديل موسيقي ايراني است كه نامش با ويولن عجين شده است.


 چنانكه نسل قبل و حتي بعد از انقلاب با شنيدن نام ويولن، بلافاصله نام پرويز ياحقي به ذهنشان متبادر مي شود و اين امر از تأثيرگذاري اين شخص بر ذهن سطوح مختلف جامعه حكايت مي كند.


او چنانچه خود گفته بود، در كودكي حسب مقتضيات شغلي پدر به همراه خانواده به لبنان سفر مي كند و پس از گذشت مدتي كوتاه و به دليل دور بودن از معشوق جاوداني اش، ويولن، به حالت احتضار مي رود كه با توصيه پزشكان، خانواده اش تسليم خواسته وي شده و او را به ايران مي فرستند تا در كنار دايي هنرمندش حسين خان كسب فيض كند......


ادامه ي مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 14:59 توسط علی میرزایی |

 

نشان مولانامراسم هشتصدمين‌ سالروز تولد مولوي‌ با حضور دبيرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد در مقراين سازمان‌ در نيويورک‌ برگزار شد. ‌

به گزارش باشگاه خبرنگاران ؛ در اين‌ مراسم‌ بان ‌ کي‌ مون‌ دبيرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد گفت:‌ جهان‌ امروز بيش‌ از هر زمان‌ ديگر نيازمند ترويج‌ افکار مولوي‌ است‌ .

وي افزود : صلح‌ و آرامش‌ و گفتگوي‌ تمدن‌ ها مفاهيمي‌ هستند که‌ در اشعار مولوي‌ نهفته‌ است‌ و جامعه‌ بشري‌ بايد آن‌ را به عنوان‌ الگوي‌ رفتاري‌ خود برگزيند.

در ادامه‌ اين‌ مراسم‌ انديشمنداني‌ از کشور هاي‌ ايران‌، افغانستان‌، ترکيه‌ ، امريکا و مقامات‌ سازمان‌ ملل‌ متحد سخنراني‌ کردند.

در بخش‌ علمي‌ اين‌ نشست‌ هم سخنرانان‌ کشورهاي‌ مختلف‌، ابعاد علمي‌ ، ادبي‌ و عرفاني‌ شخصيت اين‌ شاعر پارسي‌ گوي‌ را بررسي کردند. ‌

در بخش‌ هنري‌ نيز هنرمندان ايران، افغان‌ و ترک‌ با اجراي‌ موسيقي‌ سنتي‌ و عرفاني‌ اشعار مولانا را در قالب‌ شعر و رقص سماع اجرا کردند. ‌

همچنين‌ بمناسبت‌ هشتصدمين‌ سالروز تولد مولوي تمبر يادبودي‌ مزين‌ به‌ تصوير مولانا کار استاد حسين‌ بهزاد در امريکا منتشر شد.‌ ‌

 

 

 

 


  جمهوري اسلامي ايران ، افغانستان و تركيه شامگاه سه شنبه به وقت نيويورك (صبح چهارشنبه به وقت
تهران) در گامي مشترك ، مراسم گراميداشت هشتصدمين سالگرد تولد مولانا جلال‌الدين محمد بلخي را در سازمان ملل برگزار كردند.

در اين مراسم كه با حضور گسترده انديشمنداني از سه كشور و دوستداران شعر مولوي در دو بخش علمي و هنري برگزار شد، بان كي مون دبير كل سازمان ملل نيز حضور داشت.

به گزارش ايرنا در ابتداي اين مراسم، استاداني از ايران ، افغانستان و تركيه و آمريكا در خصوص ابعاد شخصيتي و علمي مولانا صحبت كردند و پس از ان، مراسم با نشست پرسش و پاسخ ادامه يافت.


هر سه كشور دربخش هنري نيز برنامه‌هاي ويژه‌اي را در اين خصوص تدارك ديده بودند. در آستانه برگزاري اين مراسم نيز تمبر بزرگداشت مولانا در آمريكا منتشر شد. اين تمبر با نمايي از نقاشي استاد بهزاد، نقاش بزرگ ايراني، منتشر گرديد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 21:17 توسط علی میرزایی |

هنگامي كه نوه حسام الدين‌چلبي، بانو اسين چلبي، از استاد شجريان خواست تا نواي سحرانگيزش را سر دهد، شجريان به جايگاه رفت و گفت كه بدون ساز خواهد خواند.

استاد محمد رضا شجريان كه عصر سه شنبه 5 تير براي حضور در اختتاميه همايش عبدالباقي گولپينارلي و شنيدن آواز شاگرد نامي‌اش علي جهاندار به تالار علامه اميني دانشگاه تهران رفته بود محمد رضا شجريان در همايش عبدالباقي گولپينارلي به اجراي قطعاتي آوازي با اشعاري از مولانا پرداخت.

وي ساعت 5 عصر به تالار علامه اميني آمد و با تشويق حاضران روبرو شد. پس از اجراي علي جهاندار با تمبك محبي و سه تار ميرجلالي، نوبت به سخنراني دكتر بهاء الدين خرمشاهي رسيد و پس از ان به پاس ترجمه‌هاي فراوان و خوب دكتر توفيق سبحاني از آثار زنده ياد گولپينارلي از وي دعوت شد تا لوح سپاس همايش را بگيرد كه در اين لحظه مجري برنامه از استاد شچريان هم دعوت كرد كه به صحنه بيايد.

وقتي لوح سپاس داده شد، بانو چلبي با بيان خاطره‌اي گفت: چند سال قبل آقاي شجريان در قونيه نواي سحرانگيزي كه مولانا از آن ياد مي‌كند را به گوش ما رساندند و چه خوب است كه خواهش مرا بپذيرند و اين بار نيز اين نوا و آواز را در اين سالن به سمع ما برسانند.
پس از اين سخنان بهروز رضوي، مجري برنامه و حاضران در همايش با تشويق فراوان از استاد خواستند كه به صحنه برود.

آقاي شجريان پيش از اجرا گفت كه به احترام آنكه برنامه قبلي با ساز اجرا شده است، برنامه را بدون ساز اجرا خواهد كرد و سپس يكي از اشعارمولانا را خواند.

گزارش همشهري آنلاين حاكيست كه حضور آقاي شجريان پيش بيني نشده بود، اما با توجه به سابقه اجراي برنامه‌هاي ناگهاني از سوي اين چهره نامي پيش بيني مي‌شد كه استاد در اين همايش به اجراي برنامه بپردازند.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 21:9 توسط علی میرزایی |

نشان مولانا در مراسم اختتاميه بزرگداشت عبدالباقي گولپينارلي از طرف بنياد ملي مولانا به محمدرضا شجريان اهداء شد.

بيست‌ودومين نواده‌ مولانا جلال‌الدين محمد بلخى نشان مولا را‌‌ ‌به استاد آواز ايران اعطا کرد.‌ ‌به گزارش ايسنا، اين نشان که منقش به بارگاه مولوى است، از سوى آسين چلبى سه شنبه شب به محمدرضا شجريان اعطا شد.‌ ‌در مراسم پايانى عبدالباقى گولپينارلي- ‌ ‌مولوى‌پژوه ترکيه‌يى - که به‌مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا در تالار علامه امينى‌ ‌دانشگاه تهران برگزار مى‌شد، عنوان کرد، افسانه‌اى است در قونيه که سال‌هاى‌ ‌مى‌شنويم؛ سال‌ها قبل، شخصى وارد بارگاه حضرت مولانا شده و با صوتى داوودى در‌ ‌بارگاه او خوانده است. اين افسانه در قونيه دهان به دهان چرخيده است. امروز مطمين‌ ‌شدم که اين افسانه درباره‌ محمدرضا شجريان است. از ايشان مى‌خواهم همان‌طور که در‌ ‌بارگاه جد بزرگ‌شان با آن صوت داوودى خوانده اين‌جا هم برايمان بخوانند.‌ ‌او در ادامه نشان منقش به بارگاه مولانا را به‌ ‌استاد شجريان تقديم کرد.‌ ‌شجريان نيز در سخنانى گفت، نمى‌دانستم که‌ ‌قرار است مرا پشت تريبون دعوت کنند تا با حضور ذهن بيشترى داشته باشم که دست‌کم يکى‌ ‌از اشعار مولانا را بخوانم؛ سپاس‌گذارم از برگزارکنندگان اين مراسم، مولاناشناسان و‌ ‌کسانى که در مولانا خلاصه شده‌اند، با او زندگى کردند و به احترام همه آنها در اين‌ ‌جلسه حضور يافته‌ام.‌‌ ‌سپس با صداى آواز محمدرضا شجريان همايش به پايان‌ ‌رسيد.‌
زمزمه‌گرشورانگيز مولانا را فراموش نکنيم ‌
اهداى نشان مولانا به استاد مسلم آواز ايراني، محمد‌رضا شجريان، اگر چه اتفاقى فرخنده در اختتاميه بزرگداشت عبدالباقى گولپينارلى بود اما دعوت نشدن “شهرام ناظري” که به خواننده اشعار مولانا شهرت دارد، به اين مراسم، چيزى جز کج سليقگى نزد علاقمندان موسيقى تفسير نمى‌شود. ‌اگرچه اهداى نشان مولانا بر اساس گزارش حاضران به استاد شجريان برحسب اتفاق صورت گرفت. اما اين انتقاد به برپا کنندگان اين نشست وارد است که چرا ديگر خواننده آواز ايرانى را که در ايران و جهان به خواننده اشعار مولانا شهرت يافته به اين مراسم دعوت نکرده‌اند.


لازم بذکر است موسسه گستری اندیشه و عرفان مولانا طی مراسمی در سال 85 در تالار وحدت به شهرام ناظری و کیخسرو پورناظری به عنوان دو موسیقیدان برجسته که کارهای فاخری در رابطه با مولانا اجرا کرده اند تندیس زرین مولانا اهدا شد .



+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 21:8 توسط علی میرزایی |

 
در آستانه هشتصدمين سال تولد مولانا جلال‌الدين محمد بلخي و در حالي كه سازمان ملل متحد براي برگزاري بزرگداشت مولانا آماده مي‌شود، تمبر مولانا در آمريكا منتشر شد.


اين تمبر با نمايي از نقاشي استاد بهزاد، نقاش بزرگ ايراني، منتشر شده است.

قرار است هفتم تيرماه ( ‪ ۲۶‬ژوئن) مراسم گراميداشت مولانا در سازمان ملل برگزار شود.

اين مراسم بطور مشترك از سوي ايران، تركيه و افغانستان تدارك ديده شده و داراي دو بخش علمي و هنري است.

در بخش علمي، سخنراناني از سه كشور و نيز انديشمنداني از آمريكا به بررسي ابعاد شخصيتي و عرفاني مولانا جلال‌الدين محمد بلخي خواهند پرداخت.

به گزارش ايرنا، دربخش هنري نيز هر سه كشور برنامه‌هايي را تدارك ديده اند. اين برنامه‌ها به همت نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در سازمان ملل تدارك و پيگيري مي‌شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:16 توسط علی میرزایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:9 توسط علی میرزایی |

 

آسین چلبی(قائم مقام بنیاد بین المللی مولانا)بیست و دومین نسل از فرزندان مولانا

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:8 توسط علی میرزایی |

 

 

 محمدرضا شجريان، در اختتاميه همايش استاد عبدالباقي گولپينارلي حضور خواهد يافت.اين همايش سه‌شنبه شب پنجم تيرماه به پايان مي‌رسد.

 

اكبر ايراني، مدير نشر ميراث مكتوب كه باني اصلي اين نشست است ضمن اعلام اين خبر گفت : در دعوتي كه  از استاد شجريان شده است كه در اين مراسم حضور پيدا كنند، ايشان پاسخ مثبت داده اند.

 

وي درپاسخ به اين پرسش ما كه امكان اجراي آقاي شجريان وجود دارد يا نه ؟ گفت دراين زمينه صحبتي نشده است اما به سياق برخي از اين برنامه‌هاي فرهنگي و با توجه به اين كه امسال سال مولانا است، شايد  استاد شجريان هم سر ذوق بيايند و جمع حاضر، كه برخي از نامي ترين مولوي شناسان و ا دب پژوهان درآن مشاركت دارند را با صداي حيرت انگيزشان به فيض برسانند.

همايش نكوداشت عبدالباقي گولپينارلي مولوي‌شناس فقيد و صاحب نام تركيه‌اي از روز دوشنبه در تالار علامه اميني دانشگاه تهران آغاز شده است[همايش بزرگداشت عبدالباقي گولپينارلي] و علاوه برحضور مولوي شناسان ايراني، نوه حسام‌الدين چلبي، از تركيه نيز حضور دارند.

 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:2 توسط علی میرزایی |

فارس :نشان مولانا در مراسم اختتاميه بزرگداشت عبدالباقي گولپينارلي از طرف بنياد ملي مولانا به محمدرضا شجريان اهداء شد.


 


 

در مراسم اختتاميه اين بزرگداشت دو روزه كه در تالار علامه اميني دانشگاه تهران برپا بود، دبيرخانه اين همايش به پاس تلاش‌ها و خدمات علمي فرهنگي توفيق سبحاني در ترجمه آثار عبدالباقي گولپينارلي و پژوهش بر آثار مولانا لوح تقديري را به اين پژوهشگر اهدا كرد.


توفيق سبحاني اين لوح تقدير را در حضور سفير تركيه در تهران، اسين چلبي، بهاءالدين خرمشاهي و محمدرضا شجريان دريافت كرد.


محمدرضا شجريان، قرار نبود دراين مراسم آوازي بخواند و يا برنامه‌اي اجرا كند اما به دنبال سخنان اسين چلبي از نوادگان مولانا كه با ديدن شجريان افسانه اي را روايت كرد كه بر اساس آن روزي خواننده‌اي نواي ملكوتي خود را در قونيه بر مزار مولانا طنين اندز كرده بود، به روي سن رفت و به ياد آن افسانه در اين مراسم حدود يك ربع بدون هيچ گونه سازي اشعاري را از مولانا با صداي دلنشين خود خواند كه با استقبال بسيار حاضران رو به رو شد.


در پي اين اتفاق اسين جلبي قائم مقام بنياد بين المللي مولانا و بيست و دومين نواده از فرزندان مولانا نيز نشان مولانا را كه يك سنجاق سينه است و عكس مقبره مولانا بر آن حك شده به استاد آواز ايران اهدا كرد.


دور دومش همايش بزرگداشت عبدالباقي گولپينارلي كه عصر ديروز به كار خود پايان داد قرار است دي ماه امسال در استانبول و قونيه تركيه با حضور 8 تن از مولوي شناسان ايراني به ياد بديع الزمان فروزان فر و عبدالباقي گولپينارلي در تركيه برگزار شود.


روايت "جهاندار" از اهداي نشان مولانا به شجريان: افسانه‌اي دركار نبود، صداي داودي بر مزار مولانا از آن شجريان بود


 


 

حدود 20 سال پيش شخصي بر مزار مولانا در قونيه آواز زيبايي از مولوي خوانده بود. از آن جا كه «اسين چلبي» صاحب آن صدا را نديده از آن به افسانه تعبير كرد .
  
 
علي جهاندار خواننده و يكي از حاضران در مراسم اختتاميه بزرگداشت عبدالباقي گولپينارلي كه منتهي به اهداي نشان مولانا به شجريان شد، گفت: در اين همايش خانم«اسين چلبي»كه نسل بيست‌و دوم از نوادگان مولاناست گفت حدود 20 سال پيش شخصي در قونيه آواز زيبايي از مولوي خوانده بود از آن زمان آن صدا در ذهنم بود و چون آن شخصيت را كه شجريان بود، نديده بودم برايم به افسانه تبدل شده بود اينجا كه آمدم و ايشان را ديدم افسانه‌ام به حقيقت پيوست.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:1 توسط علی میرزایی |

«دستان» به امريکا و کانادا مي رود
 
 

سالار عقیلی خواننده جوان موسیقی ایران، متولد 1977، تهران، با اجرای زیبای آلبوم (عشق ماند) و پس از آن (سایه های سبز) از آثار ارشد تهماسبی جای ویژه ای در دل علاقمندان موسیقی ایران یافت و پس از همکاری موفق با ارکسترسمفونیک تهران، ارکستر ملی و ملل در کنسرت های ایران و اروپا، در کنار یاران دستان در تهران، مادرید، فیلارمونی کلن، دانشگاه مونستر و آمستردام درخشید.

 

 

 
 

ميراث خبر؛
گروه موسيقي دستان براي اجراي کنسرت در امريکا و کانادا پاييز امسال به امريکاي شمالي سفر مي کند. سعيد فرج پوري از اعضاي اين گروه گفت؛ «اين کنسرت ها از اوايل ماه اکتبر آغاز مي شود و تا اواسط نوامبر ادامه مي يابد. اجراي اين کنسرت ها در کانادا در شهرهاي تورنتو، ونکوور، اتاوا، مونترال و در امريکا در نيويورک، واشنگتن، شيکاگو، سان فرانسيسکو و لس آنجلس حتمي است و ممکن است برخي شهرها نيز به اين فهرست اضافه شوند.»

به گفته فرج پوري، سالار عقيلي در اين اجرا گروه را همراهي مي کند و بيشتر قطعات نيز از ميان آلبوم درياي بيکران انتخاب شده است. البته بخشي از برنامه نيز شامل قطعات جديد بدون کلام مي شود. سعيد فرج پوري، حميد متبسم، حسين بهروزي نيا، پژمان حدادي و بهنام ساماني اعضاي اين گروه موسيقي را تشکيل مي دهند. گروه دستان پيش از اين آثار زير را منتشر کرده است؛ بوي نوروز (با صداي ايرج بسطامي)، ساز نو آواز نو (با صداي شهرام ناظري)، سفر به ديگر سوي (با صداي شهرام ناظري)، حنايي (با صداي سيما بينا)، سه نوازي دستان (همنوازي پژمان حدادي، حسين بهروزي نيا و حميد متبسم)، شوريده (با صداي پريسا، برنده عنوان شوک موسيقي از مجله موسيقي لوموند و جايزه بهترين موسيقي سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه)، گل بهشت (با صداي پريسا)، لوليان (با صداي شهرام ناظري)، ماه عروس (با صداي صديق تعريف)، درياي بي پايان (با صداي سالار عقيلي). فرج پوري که همراه با استاد محمدرضا شجريان، مجيد درخشاني و همايون شجريان به تازگي تور اروپاي خود را به پايان برده احتمالاً مرداد 86 کنسرتي را در تهران اجرا مي کنند
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:26 توسط علی میرزایی |