
(برگرفته از وبلاگ تحرير)
وبلاگ نوای سیاوش سالروز تولد خورشید جاودانه ی موسیقی و هنر ایران را به
همه ی دوستداران هنر و موسیقی فاخر و آسمانی ایرانی
تبریک می گوید .
فردا شصت و هفتمين سال تولد «محمدرضا شجريان» استاد مسلم آواز ايران است.

«شجريان» روز اول مهر ماه سال 1319خورشيدي در مشهد در خانوادهاي متولد شد كه پدر بزرگش «علي اكبر» صداي بسيار رسايي داشته و به زيبايي آواز مي خوانده است.او از ملاكين مشهد بود و از خواندن در جمع پرهيز داشته ، گاه براي دوستان سرشناسي كه به ديدارش مي آمدهاند،ميخوانده. پدر او«مهدي»شجريان از صداي پر طنين و رسا برخوردار بود و آواز خواندن را در جواني شروع كرد ولي خيلي زود در محيط بسته و سنتي به قرائت قرآن رو آورد و تا آخر عمر بر همان عقيده باقي ماند و آواز را رها كرد و در قرائت قرآن جايگاه خاصي در مشهد پيدا نمود و شاگردان زيادي براي تلاوت قرآن تربيت كردكه از جمله «محمدرضا شجريان» است.
تمام وقت «شجريان» از شش سالگي به خواندن قرآن با صداي خوش مي گذشت. در دوازده سالگي شهره خاص و عام بود و در مجامع بزرگ مذهبي و يا سياسي آن موقع تلاوت اول برنامه با او بود. به علت توانايي در تلاوت قرآن با صداي خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بود. در سال چهارم دبيرستان بر خلاف خواستهاش به دانشسراي مقدماتي رفت و راه معلمي پيش گرفت و از بيست سالگي به معلمي در دهات خراسان پرداخت. يك سال بعد ازدواج كرد البته با دختري كه او هم معلم دبستان بود.
استاد مسلم آواز از نوجواني براي فراگيري گوشههاي آوازي به هر دري مي زد و از هر كسي كه شمهاي اطلاع داشت سئوال ميكرد.به ندرت دسترسي به راديو پيدا ميكرد تا موسيقي دلخواهش را بشنود كه آن هم زمانش كوتاه بود و حاصلي نداشت، تا اينكه در محيط شبانه روزي دانشسرا ميسر شد برنامه گلها و برنامه ساز تنها را بشنود و تمريناتش را شروع كند.كمي بعد دبير موسيقي او آقاي جوان نيز وي را راهنمايي و كمك كرد. بيشترين تمرينات سازنده در دوران معلمي در خارج شهر بود كه فراغتي داشت و اغلب به كوه و صحرا ميرفت و تكنيك و متد را با سليقه خود تجربه و تمرين ميكرد و صداهاي گوناگون و تحريرها و چهچه ها را دستور كار خود قرار داده بود.دوست همكلاسي او «ابولحسن كريمي»از ابتداي كار معلمي سنتوري با خود آورده بود كه بنوازد،او نيز ترغيب شده و مضراب به دست گرفت كه ببيند ميتواند بنوازد يا خير.

چندي بعد صداي سنتور «جلال اخباري» را از راديو مشهد شنيد و او را پيدا كرد و با هم دوست شدند.«اخباري» ساز ميزد و «شجريان» هم ميخواند.در واقع او تمرينات آواز با ساز و فراگيري نت و نواختن صحيح سنتور را با «اخباري»شروع كرد.
«شجريان» در همان ابتداي كار ديد كه صداي سنتور مشقياش بسيار بد است پس به فكر افتاد كه سنتوري بسازد. كمي نجاري مي دانست با زير رو رو كردن تمامي كاروانسراها و چوب فروشي ها و با دادن يك انعام 5 تواني ،الوار پهن از چوب توت بيست ساله را پيدا كرد و آن را مطابق اندازه ها بريد . در آن زمان كسي در مشهد گوشي سنتور نمي فروخت ، مجبور شد صد عدد ميخ نمره شش بخرد و آن ها را با سوهان دستي كوچك كند. اين سنتور كه دوازده خركه بود ساخته شد و او با يك دلبستگي عجيب به اين ساز ، تمرينات سنتور را بيشتر كرد. با اينكه براي اولين بار بود چنين كاري كرده بود و در مورد پل گذاري سنتور تجربه و اطلاعي نداشت ولي سنتور صداي دلنشيني داشت.او غير از آن سنتور، سنتورهاي ديگري را نيز ساخت.

«شجريان»در سالهاي بعد از 40 با هنرمندان راديو خراسان آشنا شده بود ولي حاضر به ضبط برنامه موسيقي نبود.در راديو خراسان گاه اشعار عرفاني و مذهبي و گاهي تلاوت قرآن داشت.
سال 1345 خورشيدي به اصرار دوستش«ابوالحسن كريمي» براي شركت در امتحان شوراي موسيقي به اتفاق او به تهران رفت. راهي براي نام نويسي و شركت در امتحان پيدا كردند.او در آن زمان نزد 12 تا 13 نفر از اعضا شورا متشكل زا «مشير همايون» شهردار و رييس شوراي موسيقي و آقايان «حسنعلي ملاح»،«علي تجويدي»و «مختاري» و ديگران به خواندن بيات ترك پرداخت.
جوابي كه بعد از يكماه از نتيجه امتحان به او دادند اين بود كه فعلا راديو بودجه ندارد كه خواننده استخدام كند و فعلا راديو نياز به خواننده ندارد.

سال بعد به وسيله دكتر «شريف نژاد» كه معاون راديو خراسان بود،در تهران به منزل «حسين محبي»كه اپراتور با سابقه راديو و برنامه گل ها بود، رفت و فرداي آن روز «شجريان»را همراه با يك نوار كه در سه گاه خوانده بودم به «داود پيرنيا» مسئول و تهيه كننده آن زمان برنامه گلها معرفي كرد كه همان معرفي راهگشاي او به راديو ايران و و برنامه گلها گرديد.
«شجريان»همزمان با كار در برنامه گلهاي راديو به كلاس درس «اسماعيل مهرتاش»در جامعه باربد رفت و با ايشان رديف هاي «طاهرزاده» را كار كرد.
تاثيرگذارترين فرد در زندگي وي استاد «دادبه» بود.«شجريان»هشت سال با ايشان در شيوه دشتستاني كار كرد. ولي آنچه كه براي او ارزش دارد فكر و انديشه اين مرد بزرگ بود.
استاد آواز ايران در سال 1356 در اعتراض به موسيقي ،راديو را ترك كرد و گفت كه نميخواهم صدايم از راديو پخش شود. از آن سال به بعد موسيقي و صداي او مردميتر شد چون در آن زمان مردم از رژيم دل خوشي نداشتند در نتيجه از راديو و تلويزيون هم ناراضي بودند.
هنر ديگر «شجريان» خطاطي است.وي خود در اينباره ميگويد:«من خطاطي را از برادران «ميرخاني» فرا گرفتم اما در امتحان شركت نكردم زيرا نميخواستم خطاطي را تا دوره عالي ادامه دهم هدف من اين بود كه خطم زيبا شود. خطاطي هم مانند موسيقي زمان زيادي براي يادگيري احتياج دارد و سختترين قسمت خطاطي خط نستعليق است
.

«شجريان» در طي ساليان بسيار فعاليتهاي هنرياش، در بسياري از كشورهاي آسيايي،اروپايي و آمريكايي كنسرت داده و در دانشگاههاي بركلي، كلمبيا، هاروارد، فيليپين و شيكاگو، سخنرانيهايي در مورد موسيقي ايراني انجام داده است.
او در 20 سپتامبر 1995 «يونسكو» مدال «پيكاسو» و در روز 8 فوريه 2001 در ورزشگاه استيل لوس آنجلس جايزه گرمي را براي كاست «بي تو به سر نميشود»،دريافت كرده است.


او بعد از جدايي از «عليزاده» و «كلهر» با گروه آوا فعاليت خود را ادامه ميدهد.


حسين عليزاده - محمد رضا لطفي
حسين عليزاده درارزيابي خود از دلايل كنسرتهاي پياپي بزرگان موسيقي در تابستان امسال افزود: شرايط موسيقي بسيار نابسامان شده بود و كمكم بيم اين ميرفت كه يك دلزدگي و دلسردي در اهل موسيقي بوجود بياييد و اصولا فكر به اجراي كنسرت از ذهن ما دور شود اما يك نيروي جمعي در من و ديگر همكارانم باعث برگزاري چنين كنسرتهايي شد و در واقع يك شوق و يك رقابت سالمي باعث گرديد كه ما بگوييم ، هستيم و مخاطبان خودمان را داريم.
وي افزود: در اين فصل موسيقيهاي خوبي ارائه و همه چيز در اختيار مخاطبان قرار گرفت.در عين حال نيز آنها با استقبالشان بيان كردند كه اگر شما يك قدم مثبت براي ما برداريد ما صدها قدم برايتان بر ميداريم و اين چيزي بود كه متاسفانه فقط در تهران نسبت به موسيقي نشان داده شد.
اين آهنگساز ادامه داد:به عقيده من اگر اهل موسيقي اين اتفاق را در طي سال با همين روحيه ادامه دهند، شادي به سراغ جامعه ميآيد و روحش تازه ميشود. به نظر من خيلي از مسئولين نسبت به اين هنر كه خوراك روح است، غافل شدهاند،البته آن هم خوراك روحي كه سنخيت و سرمايه فرهنگي ماست.
«عليزاده»در خصوص سهم ارشاد در فراهم كردن بستر اين اتفاق گفت: به نظر من مدير كل دفتر موسيقي ارشاد انسان بسيار خوبي است اما اينها كافي نيست. در دنياي تخصص يك شناخت اوليه بايد باشد و در عين حال در ارشاد بايد كسي باشد كه موسيقي را بشناسد و از موسيقي لذت ببرد.
وي با اشاره به تعبير موسيقي فاخر در بيان وزير ارشاد ضمن بيان تفاوت اين موسيقي با موسيقي تبليغاتي افزود: در موسيقي فاخر دولت نبايد حكم كند بلكه موسيقي فاخر در ذهن هنرمند معنا ميشود و اتفاق ميافتاد .
عليزاده درعين حال گفت: به طور كلي در اجراهاي تابستان ارگانها همكاري خوبي كردند و همكاران ما هم با دلسردي خودشان مقابله و با دلگرمي كنسرتهايشان را برگزار كردند.
سرپرست گروه همآوايان ادامه داد: به نظر من بايد موضوع تابستان امسال را به فال نيك بگيريم و اين نيرويي كه ايجاد شده را از دست ندهيم و آن را در طول سال تزريق كنيم. من از قول خودم و همكارانم اعلام ميكنم كه همه حاضريم امكاناتي را فراهم كنيم كه شهرستانها نيز از اين موضوع بهرمند شوند چرا كه از اين جهت به مردم و جوانان شهرستاني ظلم ميشود.
«عليزاده»در خصوص تاثير حضور «لطفي»، پس از 25 سال در ايران و اظهارات انتقادي وي، در برپايي كنسرتهاي بزرگان موسيقي در تابستان امسال گفت: حضور آقاي «لطفي» خيلي مبارك است اما متاسفانه ايشان برخورد مناسبي با همكارانشان نكردند . 25 سال كه ايشان نبودند ما با تمام مشكلات حاكم بر موسيقي دست و پنجه نرم كرديم كه البته خيلي از اين مشكلات از حافظه جامعه حذف شده است.در همين شرايط سخت كنسرتهاي بسياري برگزار ،موسيقيهاي خوبي ساخته و آثار ماندگاري خلق شد اما متاسفانه تمام اينها در صحبتهاي آقاي لطفي به صورت منفي قلمداد شد.
وي تصريح كرد:در گذشته نوازنده كمانچه خيلي كم و تنها به چند نفر محدود ميشد اما در حال حاضر خانمها و دختران جوان اين ساز را كه خيليها اكراه داشتند طرف آن بروند، دست ميگيرند و به چه زيبايي مينوازند.همچنين تعداد نوازندههاي اين ساز در عرض اين 25 سال افزايش يافته و اينها نكاتي است كه بايد به خوبي ببينم و نبايد نفس بودن چنين مسئلهاي را فراموش كنيم.
آهنگساز موسيقي سريال زير تيغ ادامه داد: 25 سال است كه در عرصههاي مختلف اين هنر،كار مي شود اما در سخنان «لطفي» اين طور قلمداد شد كه اصلا اين مدت را مثبت نديدند.احترام يك هنرمند مثل لطفي واجب است و كسي هم حق ندارد به حريم ارزشهاي هنري ايشان وارد شود و خداي ناكرده توهين آميز صحبت كند اما از ايشان هم ميتوان اين گله را داشت كه اين زمينه را ايجاد كردند.
وي تصريح كرد:نبايد آن قدر حرفهاي منفي ايشان را بزرگ كرد چون ايشان گفته بودند من موسيقيدان دوران بحران هستم و آمدهام اين دوران را درست كنم.كه البته در اين صحبتها يك مقدار زيادي خود محوري بود كه يك واكنش منفي را نيز نزد همكاران ايشان داشت.

"محمدرضا لطفي" و "محمد قوي حلم"، چهره هاي برجسته موسيقي سنتي ايران، روز 28 اكتبر 2007 (6 آبان 1386) در تالار ملكه اليزابت مركز South Bank لندن، كنسرت اشعار مولوي را روي صحنه مي برند.
لطفي در اين كنسرت، برداشت خاص خود از اشعار "مولانا جلال الدين محمد"، شاعر و عارف بزرگ ايراني را به مناسبت سال مولوي به اجرا در مي آورد.
در اين كنسرت كه ساعت 7:30 بعد از ظهر روز 28 اكتبر به وقت لندن اجرا مي شود، محمدرضا لطفي آواز، نواختن سه تار و تار و محمد قوي حلم نواختن تنبك و دف را بر عهده دارد.
اين برنامه توسط بنياد ميراث ايران در لندن و گروه هنري نوا برگزار مي شود و حمايت مالي آن را كمپاني "جوليوس بائر" (خاور ميانه) و گروه "تارگت فالو" بر عهده دارند.
اشعار عارفانه مولانا تا به امروز الهام بخش بسياري از آهنگسازان و هنرمندان تمام سبك هاي هنري در سراسر جهان بوده و ميليون ها انسان را با زبان ها، مذاهب و فرهنگ هاي مختلف جذب كرده است.
آثار و آموزه هاي محمدرضا لطفي تقريباً بر كل نسل جوان موسيقي ايران تأثير گذاشته است. او به عنوان مهم ترين حلقه زنجيره آهنگسازان بزرگي كه نسل گذشته موسيقي ايران را به نسل آينده پيوند مي دهند، شناخته شده است.
محمد قوي حلم كه در كنسرت مولوي با نواختن تنبك و دف، لطفي را ياري مي دهد، در پاريس زندگي مي كند و تا كنون با بسياري از اساتيد بزرگ موسيقي كلاسيك ايران همنوايي داشته است. او در 20 سال گذشته در كنسرت هاي مختلف لطفي با او همراهي كرده است.
برگرفته از وبلاگ " همایون شجریان"
واضح است که پرداختن کامل به زندگی پر از تلاش و جدیت استاد شجریان در حوصله و مجال یک یا دو مقاله نمیگنجد. بنابراین من صرفاً به بخشی از حدود چهار-پنج دهه فعالیت و زندگی هنری ایشان اشارهای گذرا مینمایم و بیشتر مطالبم نیز بر حول این محور میچرخد که اجتماع و جو دوران زندگی و سلوک هنری استاد شجریان در طول این چهار-پنج دهه چگونه بوده است و ایشان چگونه در این مسیر، به حرکت هنریشان ادامه دادند.

دوران کودکی محمدرضا از فضایی معنوی و مذهبی آکنده بود و او با صدای خوشی که داشت حنجرهاش را در برخی مراسم مرتبط با این فضا بهکار میگرفت. او بعدها و در ایام جوانی به سمت موسیقی کشیده شد و بهطور جدی طالب یادگیری موسیقی گشت. اما صحبت از حدود ۵۰ سال پیش است و طبیعتاً یادگیری آن نوع موسیقی جدی و اصیل که محمدرضا خواستار آن بود، کاری سخت و حتی شاید مخاطرهآمیز بود. بنابراین تهرانِ پایتخت، برای او که یک جوان خراسانی بود میتوانست مکان مناسبتری در زمینهی آموزش موسیقی باشد. بیشک و طبق خاطرات خود اهالی موسیقی، در آن دوران ابتذال و تباهی در کشور موج میزد ؛ و این که یک جوان میتوانست در همان روال عادی زندگیاش راه درست را رفته و منحرف نگردد، در جای خود کاری شاق و ارزنده را انجام میداده است، چه رسد به اینکه اهدافی والا در سر داشته، با هنر خویش در اجتماع ظاهر گردد و حامل پیام و رسالتی معنوی - ملی باشد.
محمدرضا که جویای موسیقییی بود که از آبشخور پاک فرهنگ ایران نشئت گرفته باشد، بنابراین به سمت آموزگارانی کشیده شد که چنین هنری را در سینه داشتند و هر کدامشان مردانی بودند پاکنهاد و متصف به اخلاق نیکو. آری، صحبت از دورانی است که به گفتهی خود اساتید بازمانده، برای هر نوع هنری حتی با هر کیفیت نازل و کمارزش، آزادی کامل وجود داشت ؛ بهجز هنر اصیل و ملی! بنابراین کسانیکه در این عرصه گام برمیداشتند با تنگنا مواجه میشدند. این سیاستهای غلط حتی به فرهنگ عمومی هم سرایت میکرد. اینجانب خود از یکی از تارنوازان معروف ایران شنیدم که میگفت: «من در دوران نوجوانی که تار را بهدست گرفته و راهی کلاس درس استاد علیاکبر شهنازی میشدم، دخترها و پسرهایی که مرا میدیدند آنقدر مرا مسخره میکردند که من از شدت ناراحتی از چنین برخوردهایی، دیگر به مرز گریهکردن میرسیدم.»
از سویی، معدود حرکات مثبتی هم که در راستای اعتلای موسیقی ایرانی صورت میگرفت، یا دچار انواع سنگاندازیها و کارشکنیها میگردید و یا از اساس، با اهدافی پنهان و اغراضی خاص پایهگذاری میشد و محمدرضا شجریان و جوانان همدورهی او میبایست با چنین اوضاع و احوالی دست و پنجه نرم کرده و راه خویش را ادامه میدادند.
استاد بزرگوار سیدمجید کیانی (نوازندهی سنتور، ردیفدان، محقق و معلم موسیقی) چنین نقل میکند:
در همان دوران هنرجويی هم از وضعيت جامعه احساس نارضايتی داشتم. مثلاً دعوت میشدم به جشن هنر شيراز كه موسيقی سنتی ايران را اجرا كنم و میديدم همگی ما نوازندگان موسيقی سنتی بايد با يک مينیبوس (كه بليتش را هم خودمان بايد تهيه میکردیم) رفتوآمد كنيم، ولی در همان دوران يک نوازندهی خيلی عادی از خارجه، با خدمتكار و حتی با حيوان خانگیاش با بليت اختصاصی در هواپيما به ايران میآمد و صدای اعتراض ما بلند میشد. البته ما كه سياسی نبوديم ؛ اما يک جوّ سياسی حاكم بود. وضعيت خطرناک بود. ما كه جوان بوديم، حساس میشديم و اعتراض میكرديم. مثلاً ما را كه به شيراز میبردند، در اطاقهای بسيار كوچک كثيف و خوابگاههای دانشجویی نگه میداشتند. يادم هست در همانجا يک اطاق خيلی كوچک به استاد بهاری دادند تا اقامت كند. در حالیكه در همان شيراز و در هتل لوكس «داريوش»، از مهمانان ايرانی و خارجی كه از حيث هنری هيچ كدام در سطح استاد بهاری نبودند، پذيرايی میشد. اينها باعث نارضايتی ما میشد. ما خدمت آقای برومند (كه تازه از سفر آمريكا برگشته بودند) میرفتيم و از رفتار آنها گله میكرديم. آقای برومند گفتند صبر كنيد به تهران كه رفتيم اين مسائل را با مسئولان در ميان گذاشته و حل میكنم. ما در خوابگاههای گروهی ۱۰ نفری نسبت به اين بیاحترامی اعتراض كرديم و با هم صحبت كرديم و ناخواسته يک جوّ سياسی ايجاد شد. هر چند برنامه را خوب اجرا كرديم، اما وقتی به تهران برگشتيم، پس از چند روز همگی يک حكم اخراج دريافت كرديم! همهی كسانی كه در آن جمع بودند، اخراج شدند!! ... [مقام موسیقایی - شمارهی ۲۱]
استاد کیانی اضافه میکند: « در دوران [جوانی] من كه اصلاً نه تنها كسی اهل اين فرهيختگی [در موسیقی] نبود، حتی كسی هم جرئت نمیكرد از مقولهی «معنا» در موسيقی صحبت كند! »
(شاید درک و باور چنین فضایی، برای نسل حاضر که در دورانی زندگی میکنند که بازار مقولههایی نظیر «عرفان»، «معنا» و «معنویت» ـ ولو در حد ادعا و ظاهرسازی ـ داغ میباشد ؛ کمی سخت و مشکل باشد.)
غرض از بیان این مطالب، به تصویر کشیدن گوشهای از آن فضا و صعوبت سلوک هنری جوانان آن دوران در مسیری صحیح و شرافتمندانه میباشد.
جناب مهدی آذرسینا نیز در همین زمینه تعریف میکند: " ابتذال تمام وجود موسيقی اصيل و پاک ايرانی را در هم ريخته بود و نشانههای اصلی موسيقی ايران، چنان ازدسترفته مینمود كه عنقريب كمترين هويتی برای موسيقی و موسيقيدان بر جای نمیماند و انگشتشمار استادانی هم كه ناچار در همان دستگاهها، دستاندركار موسيقی بودند، دم گرمشان بر آهن سرد مسخشدگان در نمیگرفت و تحمل میكردند و خود را در كناری مشغول میداشتند. موسيقیگران مدعی اصالت، بیمحتواترين و مشمئزكنندهترين موسيقی را در صحنههایی آكنده از لاابالیگری و لودگی تهيه میكردند و با اين كارشان اهل موسيقی را در پستترين حد ابتذال فرو میكشيدند. " [همشهری آنلاین]
به هر حال محمدرضا شجریان به راهی که انتخاب کرده بود، ادامه داد و به موفقیتهای بزرگی نیز دست یافت. به عقیدهی راقم این سطور، خداپرستی و توجه به ایمان و معنویت که برخاسته از فضای معنوی خانوادهی او بود، از مهمترین عوامل صعود این هنرمند میباشد. وجود و جریانداشتن یک بستر معنوی در دوران کودکی و نوجوانی، سرنوشت بسیاری از بزرگان و مفاخر ما را رقم زده است. پرفسور حسابیها از چنین خاستگاهی بهپا خاستند و در موسیقی نیز هنرمندانی نظیر مرحوم تاج اصفهانی، قوامی فاختهای و... جناب شجریان از چنین مسقطالرأسی برخاستند. این قبیل بسترها و طرز تفکرهای بس مهم، یعنی توجه به اخلاق و معنویت، همان چیزی است که امروزه از ذهنیت و دستور کار بسیاری از افراد خارج گشته است و در گرد و غبار روشنفکرمآبی، مدرنیتهخواهی افراطی و ژست متمدن بودن، به حاشیه رانده شده است.
استاد شجریان پس از انقلاب و با فضای جدیدی که بهوجود آمده بود، میتوانست کارها و آثاری را که با این فضا و نیز دیدگاه برخی افراد ظاهربین سازگاری داشت، ارائه دهد ؛ اما چنین نکرد و بنابر گفتهی خودش «از اقبال زمانه سوءِ استفاده» نکرد ؛ بهطوری که دو نوار «تلاوت قرآن مجید» را هم بنابر اصرار و خواستهی مرحوم پدرش منتشر گردانید.
اما، دوران پس از انقلاب نیز برای موسیقیدانانی نظیر استاد شجریان مضیقههای خاص خود را داشت. من در این مقاله، بیشتر به دوران جوانی استاد شجریان و فضای مربوط به آن سالها پرداختم و در نتیجه همهی ابعاد زندگی هنری ایشان را از آغاز تا به امروز ـ با تغییر و تحولاتی که بهخود گرفته است ـ مورد بررسی و تحلیل دقیق قرار ندادم. فقط باید اشاره نمایم که در سالهای پس از انقلاب، بسیاری از همدورهایهای شجریان و یا موسیقیدانان دیگری که در زمینهی موسیقی سنتی فعالیت میکردند، یا به راه دیگری رفتند، یا دست به آثار تلفیقی زدند (که البته آن هم اگر با کیفیتی صحیح اجرا گردد، در جای خود لازم بوده و میباشد)، و عدهای دیگر هم خود را کنار کشیده و به هر دلیلی قادر به خلق آثار موسیقایی نگشتند، و برخی نیز جلای وطن نمودند. اما عدهی معدودی که در این میدان باقی ماندند به دو دسته تقسیم شدند: گروه اول موسیقیدانانی بودند که در پشت صحنه، با عشق و جدیت زائدالوصفی به تربیت و آموزش شاگردان و انتقال دانستههای خویش کمر همت بربستند و هر چند که دست به اجرای کنسرت و انتشار نوار نزدند و در میان عموم مردم شناخته شده نبودند، اما نام خود را در تاریخ هنر این دیار ثبت نمودند. و گروه دوم، استاد شجریان و تعداد اندک دیگری بودند که موسیقی جدی و اصیل را از به حاشیه رفتن و فراموش گشتن از ذهن و ذائقهی مردم و مخاطبان حفظ نمودند. آری، این استاد شریف در حد توان خویش خدمت بزرگی را به موسیقی ملی این دیار انجام داد، تا جایی که استاد لطفی، دوست و یار دیرینهی استاد شجریان، با همهی کنایههای صریح یا غیرصریحی که در زبان و نوشتار خویش دارد، در عین حال به نقش مهم و پررنگ استاد شجریان در طول دو-سه دههی پس از انقلاب اذعان نموده و مینویسد:
" بعضی از موسیقینوازان رادیویی بر این باورند که [هوشنگ ابتهاج] سایه [در زمان تصدی بر رادیو] ... تقریباً ۷۰ درصد برنامه را به عهدهی این هنرمند گرامی [شجریان] میگذارد... اما «سایه» این کار را آگاهانه انجام میداد ؛ چرا که میاندیشید شجریان پرچمدار موسیقییی خواهد شد که ما امروزه بدان موسیقی هنری دستگاهی یا رسمی خطاب میکنیم. "
[روزنامهی شرق، ویژهنامهی تیر ۸۵]
هرگاه نوار تازهاي از استاد محمدرضا شجريان در دسترس مشتاقان قرار ميگيرد، فوراً استعارهاي متعلق به حوزهاي كاملاً متفاوت، يعني ورزش، از ذهنم ميگذرد؛ احساس ميكنم استاد با هر كار تازهاي، ركوردهاي قبلي خود را، به اصطلاح، جابهجا ميكند، يعني مثل وزنهبرداري كه چند كيلو افزونتر ميطلبد، ركورد قبلي را بر مدرجي عمودي چند درجه بالاتر ميگذارد.


كارهاي <شب>، <سكوت>، <كوير> و <بيتو بهسر نميشود> بيترديد چنين بودند. بگذريم از اينكه شجريان اصولا ( و بر اين واژه تاكيد دارم ، چون در كار خود به اصول پايبند است)، بله اصولآ دانسته كار نازل يا حتي درجه دو منتشر نميكند و راز ماندگاري، نمره اولي و كمال او را در رعايت همين اصول بايد جستوجو كرد.
و نيز راز اقبال مردم به او را، كه در مورد در صف ايستادنهاي از شب تا به روز، براي كنسرتهاي داخلي متاسفانه كمبسآمدش، به ويژه كنسرت اخير مرداد ماه در تهران، همه خوانده و شنيدهايم. به گمان من، يكي از اين اصول، كار پيگير و بذل تلاش مايهگرفته از جان و به تعبير فاكنر <عرقريزان روح >، در آفرينش هنري است. به همين خاطر، معمولا سالي يكي دو كار بيشتر به بازار نميفرستد. حال مقايسه كنيد اين را مثلا با كار فلان خواننده كه با گشودن دست تطاول به ترانههاي آماده طبخ <ممنوعالنوا>هاي زنده و مرده و در رقابتي، ميبخشيد، ناجوانمردانه يا تماممردانه ، در غياب نسو (با پوزش از غلط چاپي، نصف) دوندگان دست و پابسته اين ماراتن، گاههفتهاي يك نوار منتشر ميكند.
ميبخشيد كه كمي به حاشيه رفتم و برگرديم بر سر بحث نوار تازه استاد شجريان با نام <غوغاي عشقبازان>، برگرفته از بيتي از سعدي با اين تصوير شگفت: < اي بر در سرايت غوغاي عشقبازان / همچون برآبشيرين آشوب كارواني> و اين تعبير پرمعني <تو فارغي و عشقت بازيچه مينمايد / تا خرمنت نسوزد احوال ما نداني>، كه اگر ركوردي جابهجا نكرده باشد، آن را در همان حد بالا نگهداشته است. در مقايسه با كارهاي قبلي استاد و تا دوستداران، اين نوار را دوباره از غبار نوارخانهها بيرون آورند، نوار تازه، بهجز بخش كوتاهي از روي الف كه در <شور> اجرا شده، بيشتر حال و هواي <آرام جان( >اجراي پاييز77 وين و آخرين كنسرت استاد در شيراز) دارد، هر دو در <افشاري>، و با اين تفاوت كه در نوار تازه، درغياب هنرمندي پيرنياكان، درخشش مجيد درخشاني را داريم، اما در هر دو، فضاسازيهاي خاص فرجپوري و البته همايون و فيروزي چشمگير است. با يك آمارگيري شتابزده از نوارهاي دمدست، متوجه شدم كه استاد شجريان در گزينش از دستگاهها، به < افشاري> عنايت بيشتري نشان ميدهند. شايد يكي از دلايل اين علاقه اين باشد كه افشاري قدرت حنجره بالايي ميطلبد و انگار استاد در اين مايه بهتر ميتوانند از تواناييهاي خود، ازجمله اوج رشكانگيز صدا، داد دل بستانند (واز همهاينها گذشته، < افشاري> دلربايي، شور و حال خاصي دارد، و در ظرايف و طرايف اين دستگاه، از دوست عزيزم جناب صفري، موسيقيدان و از تكنوازان زرينپنجه تار، نكتهها شنيدهام كه اميدوارم روزي خود ايشان در اختيار علاقهمندان بگذارند.) آنچه در اين هردو نوار، برجسته و قابل تامل است، اجرايي است در گوشه < قرائي> (و با اشاره به عراق) با تحريرهاي تركيبي بههم پيوسته و خاصي كه اصطلاحا <پيچ> ناميده ميشود و تا آنجا كه اطلاعاتم ياري ميدهد، تاكنون در اجراهاي هيچيك از اساتيد بزرگ پيشين، از طاهرزاده، ظلي، اقبال آذر بگير تا برسد به تاج و اديب نشنيدهام، چه رسد به امروزيان. براي دوستداران استاد، به ويژه آنها كه ميفهمند شجريان چه كار ميكند، آدرس اين قسمت را با ذكر ابيات مينويسم تا مدعاي مرا باور كنند. در<آرام جان> با مطلع< مكن سرگشته آن دل را كه دستآموز غم كردي> و در <غوغاي عشقبازان> با مطلع< من اندر خود نمييابم كه روي از دوست برتابم... > از ديگر برجستگيهاي اين نوار، تصنيفي است سماعگونه و پرشور و حال ساخته فرجپوري و با شعري ويران كننده از مولوي با نام <ساقيا > كه عيش را مهنا و وقت را خوش ميكند.
شجريان نيازي به تبليغ ندارد، اما توصيه من به دوستداران زندهذوق ايشان اين است، اگر تاكنون نوار را تهيه نكردهاند، دوران غبن را از اين طولانيتر نكنند. اميدوارم فرياد اين <داود هزارهها> و آبروي موسيقي ايراني هرگز خاموشي مگيراد.
منبع : خبرگزاری روزنامه ی اعتماد ملی : روزنا
محمد رضا پرهیزگار
دوران آشنايیم با صداي استاد شجريان به اوايل انقلاب برميگردد شايد اواخرسال 58برادر بزرگم(دكتر سيد مصطفي)كه در آن زمان دانشجوي دانشكده هنرهاي دراماتيك بود در بازگشتش از تهران(تعطيلي دانشگاه در اثرانقلاب فرهنگي( سوغاتهايي از جمله چند نوار آورد ، نوارها توجه ام را جلب كرد، آثاري از بتهوون،چايكوفسكي، كاشفان فروتن شوكران مرحوم شاملو و دونوار از شجريان، يكي چهره به چهره با صداي سياوش شجريان و ديگري رباعيات خيام با صداي محمدرضاشجريان. تامدتها شايد هفته ها هوس شنيدن آنها را نداشتم، نوجواني بود و موسيقي جاز و پاپ و... برادرم به من تازيد كه اين نوارها را كنار بگذار و موسيقي درست گوش كن.
گفتم :مثلا، گفت بتهوون، چايكوفسكي. گفتم: آنها خواننده ندارند، گفت : پس شجریان گوش کن . گفتم كدام بهتر ميخواند سياوش يا محمدرضا. با عصبانيت پاسخم را گفت هر دو یکی اند .
در بخشی از تز دکترایم ماجرای جذب شدن به استاد شجریان را اینگونه شرح داده ام : بعد از ظهر یک روز زمستان بود نوار چهره به چهره را در ضبط گذاشتم. کسی در خانه نبود . درابتدا چيزي دستگيرم نشد، آواز و ساز، حوصله ام را سر برده بود، نوار را به جلو راندم تا به ترانه چهره به چهره رسيدم باز احساس كسالت را به من القا كرد، من شنونده، خواننده و عاشق موسيقي جاز بودم و همه جا و در هر محفلي از من خواسته ميشد تا از اين نوع ترانه ها اجرا نمايم، حتي در سال 56 برنده اول استان در رشته جاز در مقطع راهنمايي شدم و ترانه چهره به چهره برايم ثقيل بود، اما قسمت ضربي ترانه توجه ام را جلب کرد . " ما را همه شب نمی برد خواب " به طرفه العینی آنرا حفظ كردم و چند روزي در طول راه منزل تا مدرسه هي آن را زمزمه كردم و بعد از رسيدن به منزل بارها و بارها آن را گوش ميكردم، هفته هاي بعد قدري عقب تر رفتم يعني چهره به چهره را نيز حفظ كردم و بعد اندك اندك كل آواز نوار را. .....
برگرفته از وبلاگ آواز
محمدرضا شجریان از اجرای موسیقی سنتی زنده در کنگره بین المللی شمس تبریزی در خوی خبر داد.
استاد شجریان ظهر امروز در جمع خبرنگاران اظهار داشت : این برنامه موسیقی همزمان با برپایی کنگره در خوی برگزاری خواهد شد.

وی با اشاره به ویژگیهای بارز شخصیتی مولانا افزود : شکوه و عظمت یافتن خوی به لحاظ وجود آرامگاه شمس تبریزی در این شهرستان است.
محمدرضا شجريان، استاد موسيقي ايران گفت: شكوه و عظمت يافتن خوي، به لحاظ وجود آرامگاه شمس تبريزي در اين شهرستان است.

وي، ازاجراي برنامه موسيقي همزمان با برگزاري كنگره بينالمللي شمس تبريزي، در شهرستان خوي خبر داد.
وي، به منظور زيارت آرامگاه شمس تبريزي مراد و مرشد جلالالدين مولوي به شهرستان خوي سفر كرده است.
كنگره بينالمللي شمس تبريزي درنيمه اول آبان ماه امسال باحضور شخصيتهاي فرهنگي و ادبي كشور و انديشمندان مولوي شناس داخلي و خارجي در شهرستان خوي برگزار ميشود.
مقامات استاني بر برگزاري هرچه باشكوهتر اين كنگره در خوي تاكيد دارند به طوري كه استاندار آذربايجان غربي ميگويد: تمهيدات لازم براي برگزاري باشكوه كنگره شمس صورت گرفته است.
رحيم قرباني ميافزايد: چون برگزاري كنگره بينالمللي شمس تبريزي در خوي مقارن با همايش كشوري مولانا است براي جلوگيري از تداخل برنامهها افتتاحيه كنگره شمس و مولوي در تهران و اختتاميه آن در شهرستان خوي برگزار ميشود.
بين آيين افتتاحيه و اختتاميه كنگره شمس و مولانا، مراسم بزرگداشتي نيز در تبريز اجرا ميشود.
فرماندار خوي ميگويد: آمادگي براي برگزاري اختتاميه كنگره بينالمللي شمس تبريزي و مولوي در اين شهرستان به بهترين وجه وجود دارد.
ابراهيم محمدلو افزود: جلسات متعددي براي ايجاد هماهنگي جهت برگزاري بهتر و شايسته اين كنگره برگزار شده و ميشود.
در دو كيلومتري غرب شهر خوي در محله امامزاده بنايي به نام مناره شمس تبريزي وجود دارد كه تعدادي از محققان و مورخان اين مكان را مدفن عارف و متفكر بزرگ شرق شمس تبريزي پير و مراد مولانا ميدانند.
اين بنا در زمان شاه اسماعيل صفوي ساخته شده و برجي استوانهاي شكل با ۱۲متر ارتفاع را شامل ميشود كه تا ارتفاع ۵۰سانتي متر آن با سنگ و بقيه قسمتها با آجر ساخته شده است.
اين برج با شاخهاي بز وحشي تزيين شده و در داخل اين بنا آرامگاه عارف بزرگ شمس تبريزي قرار گرفته است
طنین ربنای سیاوش
استاد شجریان در کتاب راز مانا(که در مطالب بعد به معرفی کامل آن میپردازم)در مورد چگونگی شکل گیری این اثر جاودان چنین گفته اند:
من ربنا را برای پخش نخوانده بودم،برای درس(دادن)خواندم و یکی دو نفر از خوانندگان،آن را فرا گرفتند و در استودیو ضبط کردیم. یک روز قبل از ماه رمضان نوار را دادم.بعد دیدم ربنا را با صدای خودم پخش کردند.تلفن زدم و گفتم چرا پخش کردید؟گفتند:تیر از کمان در رفت!تیر ماه سال1358 ربنا را خواندم.قبلا ربنا را ذبیحی خوانده بود.گفتند حالا که انقلاب شده،بهتر است برنامه ماه رمضان مامتناسب و هم شأن انقلاب باشد.سه الی چهار ماه من کلاس درس گذاشتم،ولی همه دعاها را خواندم.می رفتم داخل استودیو و می خواندم.بعد به شاگردان میگفتم:تو بخوان،سپس صدای خودم را در می آوردم و صدای آنها را سر هم میکردم تا نوار شد.خیلی کار کردم.
...................................
ربنای شجریان از ابتدا، روی نتهای "سی بمل" و سپس " دو" اوج می گیرد (روی خط حامل کلید سل) و در حوالی این نتها گردش دارد که اجرای آن برای خوانندگان چپ کوک هم آسان نیست! و تا نت "می بمل" به بالاترین نت خود می رسد.(البته ربنایی که از صداوسیما پخش می شود نسخه چندان با کیفیتی نیست و ممکن است دور ضبط بالا یا پایین برده شده و نتها تا حد کمی بالا یا پایین رفته باشد، ولی با این وجود صدای شجریان نشان می دهد که اشکالات دور ضبط زیاد نبوده، پس نتهایی که به آنها اشاره شد حدودی هستند).]این بنداز سایت گفتگوی هارمونیک است[
.....................................................................
در پایان این بخش،متن این دعا و امکان گوش دادن و دانلود کردن آن را برای علاقه مندان قرار میدهم.
متن دعا:
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة إنك أنت الوهاب [آل عمران - ۸]
(پرودرگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان؛ و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشندهای)
… ربنا آمنا فاغفر لنا وارحمنا وأنت خير الراحمين [مومنون - ۱۰۸]
(… پروردگارا! ما ایمان آوریدم؛ ما را ببخش و بر ما رحم کن: و تو بهترین رحمکنندگانی)
… ربنا آتنا من لدنك رحمة وهيئ لنا من أمرنا رشدا [کهف - ۱۰]
(… پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتای برای ما فراهم ساز)
… ربنا افرغ علينا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين [بقره - ۲۵۰]
(… پروردگارا! پیمانهی شکیبایی و استقامت بر ما بریز؛ و قدمهای ما را ثابت بدار؛ و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان)
.....................................................................
2-مثنوی افشاری(این دهان بستی .... دهانی باز شد)
یکی از آواز هایی که استاد شجریان بسیار زیبا خوانده اند همین مثنوی افشاری است که با ماه رمضان مانوس شده ولی متاسفانه به دلایل نا معلومی درچندسال اخیر زیاد از رسانه ها پخش نمیشود و اگر هم پخش شود به طور نصفه و نیمه است.فکرکنم این آواز در سال 1359تهیه شده.به مثنوی افشاری ، مثنوی پیچ هم گفته می شود . ]این قسمت از وبلاگ دود عود است[
بعد ازمشاهده شعر این اثر میتوانید آن را دانلود و به صورت آنلاین گوش کنید.
.....................................................................
شعر:
این دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده ی لقمه های راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام امتحان کن چند روزی در صیام
چند شب ها خواب را گشتی اسیر یک شبی بیدار شو دولت بگیر
مثنوي معنوي - مولوي
.....................................................................
كنسرت «محمدرضا شجريان»به همراه گروه آوا به صورت فيلم توسط «محمدرضا هنرمند» منتشر ميشود.

«محمدرضا هنرمند» كارگردان گفت:اين فيلم كه به صورت صوتي و تصويري در بازار موسيقي منتشر ميشود، هم اكنون در مرحله تدوين قرار دارد و با اتمام آن به خواست استاد «شجريان» انتشار مييابد.
وي افزود:زمان انتشار اين اثر مشخص نيست. در واقع تاريخ انتشار را خود «شجريان» مشخص ميكند.
اين كارگردان سينما و تلويزيون در خصوص نام اين اثر اظهار داشت:هنوز نامي براي اين فيلم انتخاب نشده و البته ممكن است همان عنوان كنسرت يعني «استاد سخن سعدي» را داشته باشد.
«هنرمند» در خاتمه خاطر نشان كرد:فيلم كنسرت «محمدرضا شجريان»به صورت DVD ،VCD و نوار كاست در اختيار علاقمندان قرار ميگيرد.

«پرويز مشكاتيان» گفت: در اين اجرا كه بدون تنفس خواهد بود سه خواننده گروه را همراهي خواهند كرد به طوري كه در بخش اول «سپيده رئيس سادات» به همراه «مهدي رحمتي» كه براي اولين بار معرفي ميشود خوانندگي را بر عهده دارند و در بخش دوم «حميدرضا نوربخش» در تركيب گروه قرار مي گيرد.
وي در خصوص تركيب گروه عارف در اين اجرا افزود:«كيوان ساكت»، «بهداد بابايي»، «محمد دلنوازي»، «بهرام ساعد»، «سيامك آقايي»، «رضا آبايي»،«آرش كام ور»، «نويد دهقان»، «جهانگيري»، «خاك طينت»،«نويد افقه»،«عليرضا جواهري» و «حسن ناهيد» در گروه قرار دارند كه قطعاتي را در دستگاه شور متشكل از شور، ابوعطا، بيات ترك، افشاري، دشتي و كردبيات اجرا خواهيم كرد.
اين نوازنده سنتور ادامه داد: در قسمت بيز كنسرت «آيين» پسرم در تركيب گروه قرار خواهد گرفت و قطعه ققنوس را اجرا ميكنيم.
«مشكاتيان» در خاتمه خاطرنشان كرد:از هفته آينده تمرينات گروه براي اجرا آغاز ميشود.
خبرگزاري فارس:«علي جهاندار»گفت: «محمدرضا شجريان» از دور اول كارگاهش 13 نفر را براي آموزش اختصاصي انتخاب كرد.
اين خواننده در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:استاد «شجريان»از دور اول كارگاه، اين 13 نفر را براي آموزش اختصاصي انتخاب كرد كه همگي بالاي 17 سال هستند.
به گفته وي همچنين 66 نفر نيز براي حضور دوباره در كارگاه برگزيده شدند كه اين افراد فرصت دوبارهاي را دارند تا بتوانند با آزموني ديگر موقعيت استفاده از كلاسهاي «شجريان»را بيابند.
وي افزود:دور دوم كارگاه با حضور اين 66 نفر از روز شنبه در تالار آسمان آغاز شده و «شجريان»بار ديگر از بين اين تعداد ،افرادي را براي شركت در كلاسهاي اختصاصي اش انتخاب ميكند.
«جهاندار»ادامه داد:برگزيدگان اين دوره در كنار 13 نفر انتخابي قرار ميگيرند و به كارگاه نهايي راه پيدا ميكنند و مستقيما زير نظر «شجريان» تحت تعليم قرار ميگيرند.
اين خواننده با ابراز بياطلاعي از نام افراد انتخابي اظهار داشت:كساني كه در اين دو دوره انتخاب نشدهاند، ميتوانند به صورت غير فعال در كلاسهاي استاد حضور پيدا كنند.
«جهاندار»در خاتمه خاطر نشان كرد: دور دوم كارگاه آواز استاد «شجريان»هفته آينده پايان مييابد.
جلال آل احمد در 2 آذر 1302 در تهران به دنيا آمد. در 1323 به حزب توده پيوست و سه سال بعد در انشعابي جنجالي از آن كناره گرفت. نخستين مجموعه داستان خود به نام «ديد و بازديد» را در همين دوران منتشر كرده بود. او كه تاثيري گسترده بر جريان روشنفكري دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعي، پژوهشهاي مردم شناسي، سفرنامهها و ترجمههاي متعددي نيز پرداخت.
شايد مهمترين ويژگي ادبي آل احمد نثر او بود. نثري فشرده و موجز و در عين حال عصبي و پرخاشگر، كه نمونههاي خوب آن را در سفرنامههاي او مثل «خسي در ميقات» و يا داستان-زندگينامهي «سنگي بر گوري» ميتوان ديد.
وي در 18 شهريور 1348 در اسالم گيلان درگذشت.
سنگی بر گوری کتابی که از غربت در آمد
هر آدمي سنگي است بر گور پدر خويش
ما بچه نداريم . من و سيمين . بسيارخوب . اين يك واقعيت. اما آيا كار به همين جا ختم مي شود ؟ اصلا همين است كه آدم را كلافه مي كند . يك وقت چيزي هست . بسيار خوب هست .اما بحث بر سر آن چيزي است كه بايد باشد . برويد ببينيد در فلسفه چه تومارها كه از اين قضيه ساخته اند. از حقيقت و واقعيت . دست كم اين را نشان مي دهند كه چرا كميت واقعيت لنگ است
ادامه را از اینجا بخوانید : http://jalalealeahmad.blogspot.com/
جشن فرخنده
ظهر كه از مدرسه برگشتم بابام داشت سرحوض وضو ميگرفت، سلامم توي دهانم بود كه باز خورده فرمايشات شروع شد:
- بيا دستت را آب بكش، بدو سر پشتبون حولهي منو بيار.
عادتش اين بود. چشمش كه به يك كداممان ميافتاد شروع ميكرد، به من يا مادرم يا خواهر كوچكم. دستم را زدم توي حوض كه ماهيها در رفتند و پدرم گفت:
- كره خر! يواشتر.
و دويدم به طرف پلكان بام........ ادامه در " ادامه ی مطلب "
دور دوم پذیرش هنرجویان کارگاه آموزش آواز محمدرضا شجریان در مجتمع فرهنگی و هنری آسمان از سر گرفته شد.

برگزاری جلسات آزمون دور دوم کارگاه آموزش آوازمحمدرضا شجریان با حضور 270 نفر از پذیرفته شدگان عصر دیروزدر آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی آسمان آغازشد.
آزمون عملی پذیرفته شدگان دور دوم این کارگاه توسط خود شجریان برگزار می شود و قرار است از بین 270هنرجو 66 نفر به مرحله سوم کارگاه راه یابند.
درنخستین جلسه از برگزاری دور دوم کارگاه ،از بین پذیرفته شدگان مرحله دوم حدود 20 هنرجو آزمون عملی دادند و قرار است طی چهار جلسه دیگر از مابقی هنرجویان نیز تست عملی گرفته شود.
لازم به ذکر است دور اول برگزاری نخستین کارگاه آموزش آواز محمدرضا شجریان چهارم اسفندماه سال گذشته با حضور صدها نفراز متقاضیان برگزار شد که در دور اول این کارگاه مباحثی پیرامون تکنیک، صدا سازی و شیوه های مختلف آوازی مطرح شد.
پرواز تا شهر صبح با سرمستان و جامهدران و دلشدگان

صدها نفر از علاقهمندان به موسيقي سنتي ايران، شامگاهان 14 تا 16 شهريورماه 86 در تالار بزرگ كشور (تهران) گرد هم آمدند تا از نزديك ببينند آيا حسين عليزاده با همراهي مجيد خلج و گروه همآوايان، ارمغان تازهاي براي آنان به يادگار آورده است؟
برنامهاي كه طبق روال برگزاري كنسرتهاي مختلف، با تاخيري دستكم 45دقيقهيي كه علت آن نيز ترافيك و تاخير افراد بليطبهدست عنوان ميشد، در ساعت 20:45 دقيقه با حضور حسين عليزاده و مجيد خلج بر روي سن و برگزاري بخش نخست كه به بداههنوازي تار و نمبك اختصاص يافته بود، آغاز شد؛ آنجا كه عليزاده چيرهدستياش را در نوازندگي متين و ظريف، و حركت نرم و لطيف، از دستگاهي به دستگاهي ديگر، به رخ حاضران كشيد و خلج هم با هماهنگيها و نحوهي نوازندگي توجهبرانگيزش، نگاه حاضران را به خود جلب كرده بود.
اين بخش از برنامه در سه قسمت تقريبا همزمان، تا ساعت 21:25 ادامه يافت تا پس از تنفسي بهنسبت طولاني، بخش دوم شامل 12 تصنيف، قطعهنوازي و آوازخواني - همگي ساختهي حسين عليزاده - با رخصت ساز شورانگيز سرپرست گروه، از ساعت 22:15 "سرمست"ي افسانه رثائي (آواز)، علي صمدپور (آواز، دمام و كوزه)، راحله برزگري (آواز)، پوريا اخواص (آواز، غژك)، محمدرضا ابراهيمي (عود)، علي بوستان (سهتار)، پيام جهانماني (بمتار)، نيما عليزاده (رباب)، صبا عليزاده (كمانچه) و نگار خاركن (كمانچه)، در حالي آغاز شود كه همگي اعضاي گروه، از «بلبلان مست و مستان الست» ميگويند:
ساقيان سرمست در كار آمدند مستيان در كوي خمار آمدند
حلقهحلقه عاشقان و بيدلان بر اميد بوي دلدار آمدند
(مولانا)

پس از اين تصنيف، همنوازي كمانچه و رباب در درآمد راست بود كه باز با رخصت شورانگيز، به آغاز تصنيف "شبچراغ عشق" (چهارمضراب همراه با آواز) انجاميد؛ آنجا كه البته از دمام و غژك، نوايي برنميخواست:
«چه غم دارد ز خاموشي درون شعلهپروردم
كه صدخورشيد آتش برده از خاكستر سردم»
شرارانگيز و توفاني هوايي در من افتادست
كه همچون حلقهي آتش در اين گرداب ميگردم ...
(هوشنگ ابتهاج)
درحاليكه در هر تكنوازي و دونوازي، عليزاده هم با نواهاي كمرنگي از شورانگيز، همراهي اندكي داشت - و البته گاهي هم عود و بمتار و سهتار، بهفراخور - همنوازي رباب و كمانچه در قطعه "اصفهانك"، درآمدي بود بر تصنيف "گلبانگ سربلندي" با غزل معروف حافظ كه:
«راهي بزن كه آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد»
تصنيفي كه با تحريرهاي پياپي همخوانان، حاضران را به استقبال "جامهدران" با تكنوازي مطلق سهتار برد و در ادامه، دونوازي شورانگيز و زنگ سرانگشتي خلج كه با صداي كوزه همراه شد، در ساعات پاياني شامگاهان، "پرواز تا شهر صبح" را با طنين صداي دف (خلج) پديد آورد؛ قطعهسازي همراه با آواز:
بيا و پردهاي در ساز من باش رهايي را پر پرواز من باش
از اين شب تا به شهر صبح پويد چراغي در ره آواز من باش
(شفيعي كدكني)
درحاليكه برخي از قطعهها و تصنيفها كاملا جداگانه اجرا ميشدند و برخي هم به طريقي اتصال داشتند، قطعهي بعدي، "بيات راجه" بود كه تكنوازي عود و البته همراهي شورانگيز و پس از آن، رباب را شامل ميشد؛ و در ادامه، با تكنوازي بمتار و در پي آن عود و رباب، باز با رخصت شرورانگيز، به تصنيفي كه "آواز رباب" (بيات راجه - گوشه روحالارواح) نام گرفته بود، تبديل شد:
چه نالههاست نهان و چه زخمهاست دلم را زهي رباب دل من بهدست چون تو ربابي
دلم تورا چو ربابي، تنم تورا چو خرابي رباب ميزن و ميگرد مست، گرد خرابي
(مولانا)
دقايق پاياني برنامه، تصنيفهاي "گلهاي كبود" و "سرود گل" را دربر گرفت كه با قطعه فرود راست "بوي باران" - هر سه با شعرهايي از فريدون مشيري - متصل شده و با تحريرهاي پياپي و نواي مطنطن سازها، پاياني خاطرهانگيز را بهوجود آورده بودند.
اما با پايان يافتن برنامه اعلامشده و خروج گروه، و باز طبق روال كنسرتهاي اين سالها، در پي تشويق ممتد حضار، عليزاده بههمراه گروهش به صحنه بازگشته، تصنيف معروف "دلشدگان" را در دقايقي از 23:30 گذشته، بهافتخار علاقهمندان اجرا كردند؛ در شبي كه محمدرضا شجريان، پرويز مشكاتيان، هوشنگ ابتهاج (سايه)، محمدرضا شفيعي كدكني (سرشك)، داوود گنجهاي و حميدرضا نوربخش نيز از حاضران بودند.
همچنين ساعت 16 روز جمعه 16 شهريور، عليزاده و خلج در اجرايي جداگانه، به افتخار "هنرمندان ايران" در تالار يادشده مينوازند.

نويسنده خواسته است که استاد «صداي ملي اش را در اختيار رسانه ملي قرار دهد.» اما صداي ملي يعني چه؟ کدام يک از خبرگان موسيقي اصيل با رسانه ملي همکاري مي کنند که ما از شجريان چنين توقعي داشته باشيم. با کمي دقت متوجه مي شويم که موسيقي جدي در رسانه ملي جايي ندارد، حال اين چه خواسته يي است که از شجريان مطرح مي شود که وي با چنين وجهه هنري و جهاني پا در رسانه يي بگذارد که نگاهي ابزاري و غيرحرفه يي به پديده موسيقي دارد؟
در قسمتي ديگر خوانديم که «شجريان در حالي به اجراي کنسرت در تهران پرداخت که صدايش تا مدت ها پنهان بود.» اگر کسي در اين هياهوي کرکننده تاثير شگرف کنسرت هاي شجريان (داخل يا خارج از وطن) بر فرهنگ شنيداري را لمس نمي کند تقصير شجريان چيست؟ اگر کسي به خود زحمت حضور در محافل فرهنگي را نمي دهد و اين نکته را نمي داند که شجريان فعال ترين موسيقيدان در 30 سال اخير بوده است، تقصير شجريان چيست؟ بله، اگر به دنبال اين هستيد که پيچ تلويزيون را بچرخانيد و صداي او را روي تصويري از گياهان و حيوانات بشنويد يا اگر مي خواهيد صداي استاد از راديو پخش شود (که مي شود) و به يک باره و البته بي ربط مجري شروع به حرف زدن کند (که مي کند) و در نهايت هيچ نامي هم از صاحب اثر برده نشود بايد گفت زهي تاسف.
در همين مورد نويسنده از نامه يي که شجريان خطاب به صدا و سيما نوشته و خواسته که صدايشان جز در مورد «ربنا»ي ماه رمضان، از اين رسانه پخش نشود، گله مي کند.
بايد گفت اگر در اين ميان کسي پيدا شده است که حرف دل اهالي موسيقي را مکتوب مي کند و به نشانه اعتراض با جامه يي کاغذي حرف مي زند، بايد گفت استاد صدايش را پنهان کرده است؟ موسيقيدان صاحب بي چون و چراي اثرش است و استفاده از اثر وي بدون اجازه شخص صاحب اثر، تجاوز به حقوق مولف است و بي احترامي به صاحب اثر و حتي مخاطب است؛ عملي که همه روزه در راديو و تلويزيون شاهد آن هستيم.
در ادامه مطلب آمده بود که شجريان «هرگز نتوانسته دًين مردم کشورش را نسبت به صداي ماندگارش ادا کند». اما اگر منظور دًين مردم به شجريان است، بايد گفت کدام دًين؟ اگر هم منظور دًين استاد نسبت به مردم است، باز هم بايد گفت کدام دًين؟ اگر کسي به جاي شش دانگ صدا هشت دانگ صداي خدادادي دارد و همه عمرش را صرف آموختن موسيقي و علوم مرتبط به آن کرده است و طي سال ها تحمل رنج و سختي فراوان با پشتکاري ستودني، دل اهالي موسيقي را به دست آورده است بايد او را مديون مردم کرد؟ اين يک تامل عاشقانه بين مردم و هنرمند است، يک گفتمان به زبان ساده و شيرين موسيقي است، همين. باور کنيد در اين ميان هيچ کس مديون کس ديگري نيست.
آنچه نيروي من را براي اين اظهار نظر دوچندان کرد، قسمتي از مطلب مذکور بود که در آن نوشته شده بود «صداي شجريان که امروزه يک صداي ملي است، زماني بر جاودانگي و ماندگاري تکيه خواهد زد که صاحبش نيز براي مردم و با مردم بخواند.»
اما نکته جالب اينجا است نويسنده مطلب مذکور در ابتدا استقبال چشمگير از کنسرت هاي شجريان را توصيف مي کند و بارها به عبارت غريب صداي ملي اشاره مي کند. همين ها براي جاودانگي صداي محمدرضا شجريان کافي است. شجريان اگر از همين امروز ديگر نغمه پردازي نکند، باز هم ماندگار است. شجريان اگر براي مردم و با مردم نخوانده بود، پرمخاطب ترين موسيقيدان تاريخ ايران نمي شد. بي شک محمدرضا شجريان برگي از تاريخ موسيقي هفت دستگاهي ايران است و مدت ها است که بر ماندگاري و جاودانگي تکيه زده است.
در قسمتي ديگر خوانديم «استاد ديگر نمي تواند از اين يا آن مسوول گله مند باشد». اما بايد اشاره کنيم اصلاً تمامي اهالي مظلوم پديده مظلوم موسيقي مي توانند گله مند باشند از اين شرايط سختگيرانه براي برگزاري کنسرت ها، از اين موانع بسيار براي نشر يک آلبوم، از اين کم لطفي نسبت به موسيقي و اهالي آن و...
در ادامه همين مطلب نويسنده اشاره به اين موضوع مي کند که «استاد ديگر نمي تواند در حاشيه بخواند» و منظور خود از «حاشيه» را کنسرت اخير استاد بيان مي کند. اگر کنسرت در تالار بزرگ وزارت کشور با بيش از سه هزار نفر گنجايش، آن هم با تعداد اجراي بالا حاشيه است، پس متن چيست؟ اگر همکاري با حسين عليزاده و کيهان کلهر و کانديداتوري جايزه گرمي و تعداد بسيار زياد اجراها در اروپا و امريکا و... حاشيه است، پس متن چيست؟ بيش از 18 هزار بليت با قيمت هاي بسيار بالا در کمتر از نيم روز تمام مي شود. در يکي از نشريات خوانديم که سفرهاي بين شهري به تهران به علت کنسرت محمدرضا شجريان افزايش يافته است. اينها تنها گوشه يي از حضور پررنگ شجريان در متن اصلي فرهنگ و هنر امروز ايران است.
در انتها خوانديم که «استاد نبايد با اجراي کنسرت هاي چندصدميليوني، صداي خود را در الواح چندهزار توماني محبوس کند.»
و نکته آخر اينکه اجاره سنگين سالن و لوازم صوتي و تصويري، بهاي طراحي هاي حرفه يي صحنه، لباس ها، نور و... دستمزد عوامل برگزاري و هزينه تبليغات را هم در نظر بگيريد. ولي ما نيز موافقيم که قيمت بليت ها بسيار سنگين بود.
روزنامه ي اعتماد

سعید فرجپوری نماینده گروه موسیقی "دستان" در ایران با اعلام این خبر گفت : همایون شجریان پس از همکاری های بسیار با پدر(استاد محمدرضا شجریان) نخستین کنسرت مستقل خود را در توری 24 روزه با آهنگسازی من و حمید متبسم اجرا می کند.
این نوازنده کمانچه در ادامه گفت : مجموع این کنسرت ها از 5 تا 29 بهمن ماه در کشورهای اروپایی مانند سوئد ، نروژ، هلند، بلژیک، آلمان ، انگلیس و ایتالیا برگزار می شود.
وی در پایان گفت : در حال حاضر در مراحل آغاز کارهستیم و به زودی تمرینات گروه آغاز می شود و قرار است در این اجرا مجموعی از قطعات جدید گروه "دستان" اجرا شود.
"پژمان حدادی" نوازنده تنبک ، "حمید متبسم" تار و سه تار، "حسین بهروزی نیا" بربط " ، "بهنام سامانی " دف، دمام و کوزه و "سعید فرجپوری " نوازنده کمانچه اعضای اصلی گروه موسیقی "دستان" هستند که در این اجرا حضور دارند.
بیشتر اعضای گروه دستان در خارج از کشور به سر می برند و سعید فرجپوری نماینده و هماهنگ کننده کنسرت های دستان در ایران و حمید متبسم مسئولیت هماهنگی این گروه در خارج از کشور را برعهده دارد.